.. ᰔᩚ ..
月亮的戀人
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
چرا تسلیم شوم؟
وقتی رنجش را کشیدم،
آسیبش را دیدم،
تنهاییهایش را کشیدم،
زخمهایش را خوردم..؛
صبر میکنم تا پاداشش را هم بگیرم.
اما عزیز من؛
امیدوارم اگر اشکی هم ریختی
از شیرینی تمام شدن
سختی راهی باشه که،
براش جنگیدی...
به ساعت ها بگویید بخوابند .
بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست
میگویندفردابهترخواهدشد؛
مگرامروز،فردایدیروزنیست؟"
آریانـفر میگه:
میدونی بعضی از ادما،هرکسـی رو به یه رنگ خاص میبینن
تو،تو ذهن من "سیـاهی!
میـدونیچرا؟
چونبالاتر از سیاهی رنگی نیست..
بامنازاندوهتبگو
رنگموردعلاقهاتراهرکسیمیتواندبداند
نباشی نفس نیست توی سینه دوده؛
ساعت را شکستم چون دروغ میگفت که زود تمام شد...
《تنها در تاریکی میتوانی رنگ واقعی ستاره ها را ببینی. 》
ماری کوری
خونهبدونمامانخونهنیسـت:)