انتشار: 2 سال پیش تعداد رأی‌ها: 44
قصه ام واقعا تلخ شد و واقعا زهرمار شد.اما من شدم شکست خورده ای که میخندید.قصه ام زهرمار شد بر من روزگار تلخ شد معشوقم را به باد سپردم و با او خداحافظی کردم تا اخر جهان.درد کشیدم زهر چشیدم تا لبخند تو را ببینم.لبخند تورا که لبخندت درد ها در پشتش دارد قصه ام تلخ شد زهرمار شد برای تو فقط برای تو. چشم های زیبایش،قلب معصوم و پاکش.
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (221)
  • دִر میان ‍این هم‍ﮥ ٬ تو هماں ما‍ه تنهִاﯥ من‍ۍ ݈

  • ‌ من ࢫ ما‍ه ، شیفت‍ﮥ إو رانگا ‌

  • چه جای قدیمی ای

  • بکت

    • این بچه فعلا برای مدت طولانی افه✔️

  • ثلام من مامانم داراثیه😠💞

  • @ʀᴀɴɢᴀ;
    خوبممممم خودتتت
    ______
    به‌به🥺💚
    خوبم منم پدر بزرگوار مرسی💚

    • مجیکککک بیا بریم از الان تو لیلیو نمیشناسی مادر😠

    • یعنی چی لیلی رو نمیشناسم؟!

    • از الان میشناسی

  • دلتنگت

  • چیطوری رانگا✅👀💙

    • عالیهههه یعنی باید عالی باشه
      خودت چطوری مجیك؟💗😭
      -ازونجایی که صد سال دیگه جواب میده من ریپ میزنم✔️

    • انشالله که همینطوری باشه🥺🤍
      خوبم دارسی قشنگمممم😭
      خودت خوبی؟!

      رانگا خیلی بهت مدیونه😔😂🤍

    • 🙏🏻🤡

    • خوبممممم خودتتت

  • @ʀᴀɴɢᴀ;
    پدرت میشوم
    ______
    عحححررررررر😭😭😭💚
    بابایی😭😭

  • رانگا فالوم کن تا بتوویم چت کنیم

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.