لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود.
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت.
سیب را چیدم و در دلهره دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت.
تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد.
گفت یک، گفت دو، افسوس سه را دوست نداشت.
من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز
دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت.
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که، از همان کودکی اش مدرسه را دوست نداشت.
اندکی زیبایی
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)