انتشار: 2 سال پیش تعداد رأی‌ها: 52
صدای چلپ چلوپ کفش هایش روی چاله های آب،مثل اینکه یک تالار خالی باشد،در گوشش پیچید. خبری که چند دقیقه پیش شنیده بود را باور نمیکرد. همه چقدر راحت از آن گذشته بودند! انگار، مثلا، خبر آوردند که گربه همسایه موقع دنبال‌بازی کردن با موش سرش به دیوار خورده. حتی یاگا_سنسه که می‌گفت تحمل این خبر برایش سخت است، هیچ فرقی با گذشته نمی‌کرد. اوتاهیمه متاسف بنظر میرسید، می‌می هنوز هم به اندازه قبل پول را به عنوان عشق زندگی‌اش قبول داشت، نانامی همچنان در غم از دست دادن هایبارا غوطه‌ور بود و شوکو مثل همیشه بیخیال سیگار می‌کشید. همین الان تلفنی به او زنگ زده و فهمیده بود که سوگورو کجاست. صورتش خیس بود. از باران یا از اشک؟ نمیدانست. شاید از هردو. اگر سوگورو او را میدید میگفت چشمانش مثل اقیانوسی خروشان‌اند. قطره بارانی روی موهای سفیدش چکید و سر خورد پایین. چترش را از کیفش درآورد و بالای سرش گرفت. یکبار زیر همین چتر که بودند با سوگورو باهم به پیاده‌روی رفتند. سعی کرد گریه نکند. _سوگورو! پس تو اینجایی! کسی که قبلا بهترین دوستش محسوب می‌شد رو برگرداند:اوه ساتورو،تویی؟ خیلی فرق کرده بود. لباس بافتنی مشکی پوشیده و موهایش را باز کرده بود. از فکرش گذشت:حالا دیگه نباید مشکلی داشته باشه بهش بگیم آقای زلفی. چندسال پیرتر بنظر میرسید. بدنش میلرزید:سوگورو.. خبرا.. میگن تو ١١٢ نفر کشتی.. درست.. درست میگن؟ _متاسفم ولی آره. _اما چرا سوگورو؟ تو مگه نمیگفتی بدون دلیل نباید آدم کشت؟ _اوه، دلیل داره. _حتی پدر و مادرتم.. _نمیتونستم برای اونا استثنا قائل شم که. _تو قوی‌ترینی چون ساتورو گوجویی یا گوجو ساتورویی چون قوی‌ترینی؟ اگه من جای تو بودم، منطقم حتما بنظر عموم منطقی بود. دستانش را جلو برد تا او را بکشد. اما دلش نمیامد. به‌هرحال او بهترین دوستش بود... شاید هم کسی فراتر از آن! _اوه، من رو بکش ساتورو. اونکار دلیل داره. از ته حلقش فریاد زد:سوگورو! گتو دوباره به او نگاه کرد. برایش مهم نبود اگر همه دنیا صدایش را بشنوند. داد زد:آآآآییییشترررررووووو! لبخندی که به لب‌های گتو آمد تا ابد از یادش نرفت:منم همینطور، ساتورو!
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (47)
  • نرونرونرونرونرونرو

  • متن های گوجو گتوت خیلی وایب قشنگی داره

  • عاااححححححح!!! نرو.. نرو!

  • (و ببخشید نتونستم زیر پست ازت تشکر کنم، حالا بماند که اصلا بلد نیستم درست تشکر کنم_)

  • یادته، نه؟ اینکه... گفته بودم از تبریک شنید بدم میاد... اینکه با فلسفه ی تولد کنار نمیام و اینا...
    بذار اینجوری بگم چون کلمه ها اصلا کافی نیستند؛ باعث شدی فکر کنم امروز چه روز قشنگیه، خدایا... نازنازی احمق دوست داشتنی_
    درون کلمه های تو هیچ ابتذالی وجود نداره، فقط زیباییه.

    • کلمات من.. بی‌ابتذال؟

    • خیلی بیشتر، زیبا، شکوهند.

    • این هم یه توهم دیگه‌ست.

    • برای توهم بودن بیش از حد واقعی و ملموسه.

    • آسمان،اون اینطور میگفت:
      توهمات من اونقدر گسترده شدن که تو، سلین، گیلاس و لبخند رو در بر گرفتن، ولی احساسات تنها چیز غیرتوهمی زندگی من بودن،خام و واقعی.

    • آسمانی، نازنازی... چقدر جاش خالیه، شایدم انقدر حضورش پر رنگه که نمیبینمش؟

    • جاش خیلی زیادی خالیه.. با آسمان می‌خواستیم دوتایی بهت تبریک تولد بگیم، اگه همه‌چیز طبق برنامه پیش میرفت اون الان اصفهان بود.

    • آسمانی... انگار، انگار خودش میخواست که بره... دل همه ی ما براش.

    • یکی نیست بهش بگه:آخه زود بود احمق، لازم نبود ثابت کنی پیش‌بینیمون به حقیقت میپیونده.

    • آسمانی احمق، احمق.... دلم برای حماقتاش تنگ شده.

    • وای،مسابقه بستنی فلفلی_

    • راستی، نتیجه ی مسابقه چیشد_؟

    • سلین مشت زد توی صورتمون.

    • سلین چجوری شما دوتا احمقو تحمل می کنه_؟

  • و اگر زودتر میرسید ایا نجاتش می داد؟! یا میگذاشت تقدیر برایش تصمیم بگیرد؟!
    اگر جلویش را میگرفت یا حتی دردهایش را می فهمید...باز هم اینگونه تمام میشد؟!

    • در این دنیا، دیگر "اگرها" معنایی ندارند. همه‌چیز اتفاق افتاده و بازگشتی درکار نیست!

  • نرو،نرو؛ ها؟
    آره، لطفا نرو.

  • درود چطورین نکو سان؟:]

  • میدونستی که... اونایی که راجب جوجوتسو می‌نویسی... زیادی حس خوبی دارن؟=]
    دست من نیست... ولی انگار فضای فیک‌هایی که از جوجوتسو می‌نویسی،همیشه بوی بارون و خاک نم خورده، با چاشنی دلتنگی و غم عشق میده... درحالی که آسمون پر از ابره و خورشید داره به سختی به زمین راه پیدا می‌کنه... زمان برای یک لحظه می ایسته تا چیزایی که نوشتی به حقیقت بپیوندن... این... فوق العاده ست نکو چان:)))✨🍡

    • گیلیلی‌سنپای.. من لایق این همه تعریف قشنگ قشنگ نیستم.. خوشحالم که خوشت اومده اما.. فکر نمی‌کنم به این خوبی باشه..

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.