
جوجه قاتل و امتحان انواع چالش های روز تستچی😂✨ اینبار برای یکی یه دونه خودم @⚔윌리엄⚔

جوجه قاتل و امتحان انواع چالش های روز تستچی😂✨ اینبار برای یکی یه دونه خودم @⚔윌리엄⚔

وقتی بچه بودم شخصیت کارتونا رو ک می دیدم همیشه یا اکثر مواقع لباسی تکراری پوشیدن مسخره میکردم میگفتم چرا سازنده براش لباس متفاوتی نمیذاره...حالا ک خودم بزرگ شدم ب مشکلشون دچار شدم لباسام تکراری شدن نمیتونم لباس نو بخرم 🤣آیا کارمای مسخره کردن اونا این چنین به سرم آورده؟. (البته ناگفته نماند این جوجه علاقه زیادی به لباس خریدن داره، لباسای کل دنیا بدی بهش براش کمه🎀🐥)

دوستان احتمال داره بنا ب دلایلی این اکانت دارای دو حساب بشه ک درصورت پریدن یا حذف این یکی با شعبه دوم اکانت من یعنی جوجه ق.ا.تل بتونید ب مطالب و فعالیت های من دسترسی داشته باشید. ممنون میشم درصورت ساخت اون اکانتم حمایت هاتونو دوباره ببینم احتمال داره اسم اکانت دیگر این باشه: جوجه ق.ا.ت.ل(شعبه)۲

هنگامی که کودک بودم فکر می کردم که از ۲۰ سالگی به بعد آدم بزرگ و یه جورایی بالغ و عقل کل می شویم ولی الان که به این سن رسیده ام فقط می دانم هنوز نابالغ هستیم...شاید چندسال دیگر نیز چنین فکری با خود کنم...اما یک چیز را می توانم گمان کنم؛ اینکه آدمی هرچقدر که سنش بالاتر رود هنوز ناپخته است...این سن نیست که آدم را پخته می کند بلکه تجربه های اوست که او را پخته و عاقل می کند.

✨️هدیه های داده نشده...بغض های گره خورده...حرف های زده نشده...افراد به هم نرسیده...آرزوهای خاکستر شده...حرف های خاک خورده...راه های طی نکرده...درد های خوب نشده...دوستان دشمن شده...رابطه های خراب شده...افراد رها شده...همه اینها را شاید... ما درک کرده باشیم...شاید هم بدتر...تجربه کرده باشیم؛ کسی چه می داند جز خود او، درد اندرونی اش را؟✨️

شاید این کاری است که دوست دارم بکنم....کشیدن آن رنگ سرخ بر روی لباس سفیدت و طراحی آن نقش و نگارهای درونی ام و لمس آن جسم سرد و سفید رنگ و احساس کردن سرمای سوزان و آتش زننده، آن جسم بر جانم؛ درحالی که کلاغ های سیاه رنگ در بالای سرمان به رقص آمده اند و جنگل و مه، آواز خوان و شاهدان این پیوند خونین و ابدی اند؛ پیوندی به ابدیت و حتمی بودن مرگ.

دوست آن نیست که در روشنی ات دوست شود دوست آن است که در تاریکی ات شمع شود.....🕯🌑

سر به کجا برم که خانه ای ندارم؟ دل به که بدهم که دلداری ندارم؟ تکیه به شانه که بدهم که تکیه گاهی ندارم؟ چه آرزویی کنم که امیدی ندارم؟ بیا که پس از تو جانی در بدن ندارم....