
وقتی از مهونی برگشتی نشستی رو مبل یهو یادت میوفته فردا باید تکلیف بدی و ننوشتی:

وقتی از مهونی برگشتی نشستی رو مبل یهو یادت میوفته فردا باید تکلیف بدی و ننوشتی:

انقدر به پدر و مادرتون نگید «میخواستین بچه دار نشید شما که نمیتونید بربیاد از هزینه ها» اونا کف دست شونو بو نکرده بودن وضعیت اینشکلی میشه وگرنه منصرف میشدن.

از امتحان اومده بودم حیاط دانشگاه بارون عحیبی همراه با افتاب می اومد همه مشغول عکس... این یه دونه افتاد دنبال من پیش خودش فکر کرده تو که از خودت عکس نمیگیری به من غذا بده بقیه مشغولن منم از خودش عکس گرفتم

یه خانم هفتاد و هفت ساله بوده هر چی گربه سر راهش بودن بر میداشته میاوورده خونه اش جمع میکرده بعد نمی دونم چرا مامور اومده اینو کشف کرده فکر کنید ؟ حتما خونه اش از گربه در حد انفجار بوده😂💗

این کوچولو رو یه بار استوری کردم توی همین جا ولی خواستم تو چارسو ام هم موندگار بشه تو حیاط دانشگاه نشسته بودم منتظر کلاس بعدی ، این بچه اومد روی پام نشست بلند شو هم نبود هی میخواستم بلند بشم چنگ میزد نگه ام داره اخر سر یک گربه دیگه رو دید خواست با اون دعوا کنه نیاد سمت من هیچی منم در رفتم(((:

در تنهایی خودم ، در خلوت خودم ... کاری را میکنم که هیچ کس حاضر به انجام آن نیست... کاری را که هیچ کس نمیخواد هزینه کند برایش... کاری که بقیه از انجام آن تنبلی میکنند... کاری که بقیه آن را سخت می دانند... کاری که ترجیح می دهند آسان باشد... من انجام می دهم ... لذت های زودگذر را جایگزین لذت های بلند مدت نمی کنم... چون هدف دارم ... بیشتر میخوانم وقتی دیگران مهمانی هستند... بیشتر کار میکنم وقتی دیگران خوابیدند... بیشتر درس میخوانم وقتی دیگران خوش میگذارنند... می دانم به کجا عازمم.

خیلی وقته از اخراج بهترین استادمون میگذره و من هر وقت از کنار دفترش رد میشم هنوز حضورش رو حس میکنم...

این گربه دانشگاهمونه همیشه هم حیاط تو دانشکده هنره بچه های اونجا اسمشو گذاشتن اسماعیل 🙃