وضعیت
Samar 9 ساعت پیش
عکس

«ما مثل جزیره‌هایی هستیم که در یک اقیانوس بی‌کران از سیگنال‌ها و نورها غرق شده‌ایم؛ هرچقدر هم که با کلمات و صفحه‌های شیشه‌ای سعی می‌کنیم پل بسازیم، باز هم در سکوت عمیق درونمان تنها می‌مانیم. بزرگ‌ترین تراژدی ما این است که در میان هزاران صدا، هنوز هم کسی را نداریم که معنای واقعی سکوت ما را بفهمد؛ ما در ازدحام جهان، تنها در حال گم‌شدن در خودمان هستیم.»

وضعیت
Samar 9 ساعت پیش
عکس

«درد اصلی ما اینه که همه‌چیز رو خیلی زیاد می‌خوایم، اما هیچ‌چیز رو نمی‌تونیم نگه داریم. ما عاشق لحظه‌ها، آدم‌ها و زیبایی‌ها می‌شیم، ولی می‌دونیم که همه‌شون مثل سایه، یه روز می‌رن. ما همیشه در حال باختن به زمان هستیم، حتی وقتی داریم خوش می‌گذرونیم.»

وضعیت
Samar 9 ساعت پیش
عکس

«بزرگ‌ترین درد ما، این است که قلب‌هایمان بیش از حد بزرگ هستند و دست‌هایمان بیش از حد کوچک؛ ما با تمام وجودمان می‌خواهیم تمام زیبایی جهان را در آغوش بگیریم، اما متوجه نیستیم که زندگی، مثل ریگ‌های کف دست است؛ هر چقدر هم که با عشق و استیصال بیشتر مشت‌مان را محکم‌تر کنیم، بیشتر از میان انگشتانمان به درون تاریکی زمان می‌لغزد.»

وضعیت
Samar 1 روز پیش
عکس

حرف ها از جنس آب­ اند. یک‌­جا بند نمی‌­شوند. هرطور شده جاری می­‌شوند و به جایی که باید برسند می‌رسند. ما فکر می‌کنیم حرف‌ها که از دهان‌ها بیرون می‌آیند در گوش­‌ها دفن می‌شوند، اما این­‌طور نیست. آن­ها از گوش‌ها وارد مغزها می‌شوند و چرخی می­‌خورند و دوباره از دهان­‌ها بیرون می‌­زنند. وقتی حرف می‌­زنیم باید مراقب باشیم از انصاف و عدالت دور نشویم چون حرف­‌ها هنگام عبور از لابه­‌لای دندان‌ها تیز می‌شوند و زخمی می‌کنند و باعث می‌شوند تلخی‌ها و کدورت‌ها تا دم پنجره­‌ها جلو بیایند.

وضعیت
Samar 1 روز پیش
عکس

همه عجله دارند! مردم به معنایی در زندگیشان نرسیده‌اند به همین دلیل پیوسته شتاب دارند که آن را بیابند به فکر اتومبیل بعدی، خانه‌ی بعدی و شغل بعدی هستند…بعد می‌بینند که این‌ها مقولاتی تهی و بی‌معنا هستند از این رو به دویدن ادامه می‌دهند. از کتاب سه شنبه ها با موری«میچ آلبوم»

وضعیت
Samar 1 روز پیش
عکس

همیشه مهمه که بدونیم چه زمانی چیزی به پایان خود رسیده بستن دایره ها، بستن درها، به پایان رساندن فصل ها، مهم نیست به اون چی بگیم. چیزی که مهمه اینه که اون لحظاتی را در زندگی که تمام شده اند در گذشته رها کنیم. از کتاب زهیر«پائولو کوئیلو»

وضعیت
Samar 2 روز پیش

یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مین‌های خنثی­‌نشده‌ای هستند که در میدان وسیعی دفن شده‌اند؛ میدانی که دور تا دور آن سیم خاردار کشیده شده‌ است. با این­ حال هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بی‌­احتیاطی محض کسی برود آن طرف سیم‌­ها و یکی از آن­‌ها منفجر شود و زندگی را -که خیلی هم چیز معرکه‌ای نیست- حداقل برای مدتی، از آن­چه هست تحمل‌­ناپذیرتر کند. از کتاب بهترین شکل ممکن «مصطفی مستور»