توییت
عکس

نوجوانی، سنی‌ست که همه از تو می‌خواهند خودت باشی؛ اما هیچ‌کس فرصت نمی‌دهد بفهمی اصلا «خودت» چه کسی است. آدم، پیش از آن‌که خودش را پیدا کند، بارها خودش را گم می‌کند.

وضعیت
عکس

همه، روزی نقابی به چهره زدند؛ نه برای فریب، برای دوام آوردن. اما جنون از همان‌جا آغاز شد... وقتی نقاب، جای صورت را گرفت و آینه، هر روز غریبه‌ای را صادقانه‌تر از خودمان نشان داد.

وضعیت

گفتند: «پایان شب سیه، سپید است...» و ما آن‌قدر به انتظار صبح نشستیم، که وقتی خورشید رسید، دیگر کسی برای دیدنش بیدار نبود.

وضعیت
عکس

چشم‌ها را دیگر نشاید شست؛ هرچه شستم، اندوه شفاف‌تر شد. جور دیگر که نگاه کردم، دیدم جهان، پیش از ما از خودش دست کشیده بود.

توییت
عکس

شاید تلخ‌ترین بخش نوجوانی این باشد که هم‌زمان هم برای کودک بودن زیادی بزرگ شده‌ای و هم برای بزرگسال بودن زیادی کوچک.

توییت
عکس

🌱 نمی‌توانستم در هیچ‌یک از جهان‌هایی که به من عرضه شده بود زندگی کنم ... نه در جهان والدینم ، نه در جهان جنگ ، نه در جهان سیاست ... باید جهانی از آن خودم می‌ساختم ؛ مانند یک اقلیم، یک سرزمین ، یک فضا و اتمسفر که در آن بتوانم نفس بکشم ، فرمانروایی کنم ... و هر بار که زندگی مرا ویران می‌کند ، خودم را از نو بیافرینم ... به‌گمان من ، این دلیل وجود هر اثر هنری است ... آنائیس نین

توییت

گاهی تمام دلتنگی، در مشت بسته‌ای پنهان است که سال‌هاست رویای گشودن را از یاد نبرده. و چه اندوهی بزرگ‌تر از این، که آدم‌ها پیش از آرزوی خوشبختی، آرزوی نفس کشیدن بی‌هراس را در دل بپرورانند.

توییت
عکس

آدم‌ها گاهی آن‌قدر آرام فرو می‌ریزند که هیچ صدای شکستی به گوش نمی‌رسد؛ فقط چشم‌هایشان، هر روز کمی غروب‌تر از دیروز می‌شود. عجیب است؛ بیشتر دل‌ها نه از نفرت، که از زیادی دوست‌داشتن و بی‌پاسخ ماندن، به ویرانه تبدیل می‌شوند. و غم‌انگیزتر از همه، این‌که انسان‌ها اغلب وقتی به ارزش یکدیگر پی می‌برند که میانشان، فقط سکوتی مانده باشد که دیگر هیچ نامی را صدا نمی‌زند.

توییت
عکس

در جهان فرمان کوروش اولین منشور بود سر به تعظیمش سراسر بابل و اشور بود سینه ی اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد پشت بخت النصر را ساییده و بر خاک کرد ما از اسلاف همان خونیم از آن ریشه ایم پاسدار نام پاک پارس تا همیشه

توییت

در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندم،که گفتند حرف حساب جواب ندارد..‌

توییت
عکس

به پایان شب سیه، اشک راهی گشود ز دل، قصه‌ی اندوه پنهانی سرود چکید از مژه‌ها، درد بی‌نام و نشان ولی در دل تاریک، چراغی فزود مبادا که بترسی ز شب‌های بلند که هر شام سیه، وعده‌ی صبحی نمود اگر گریه، رفیق دل خسته شده‌ست همان اشک، سحر را به دل آورد زود پس از هر شب غم، روشنی از راه رسد که پایان سیاهی، نفس آفتاب بود

توییت
عکس

باز دوباره صبح شد، من هنوز بیدارم آی… کاش می‌خوابیدم، تو رو خواب می‌دیدم

توییت
عکس

گاهی انسان آن‌قدر مهربانی می‌کند که دست‌هایش از بخشیدن خالی می‌شود، اما دلش هنوز پر از زخم می‌ماند. و روزی می‌رسد که مهربانی دیگر راهی به قلب‌ها پیدا نمی‌کند؛ گویی جهان، زبان مهر را از یاد برده است. آن‌جا، انسان بی‌صدا فرو می‌ریزد؛ نه با فریاد، که با سکوتی عمیق. درست شبیه درختی که سال‌ها ایستاده بود و سرانجام، بی‌هیاهو در آغوش باد شکست.

وضعیت

آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟ _خیام

توییت
عکس

آدم‌ها شبیه آسمان‌اند؛ گاهی آفتابی، گاهی ابری، و گاهی آن‌قدر بارانی که هیچ‌کس از طوفان درونشان خبر ندارد. هر انسانی جهانی از حرف‌های نگفته است؛ لبخندهایی که از درد گذشته‌اند، و سکوت‌هایی که از هزار واژه بلندترند. شاید هنر انسان بودن، نه در بی‌نقص زیستن، که در ادامه دادن باشد؛ با دلی که بارها شکسته، اما هنوز برای مهربانی جا دارد.

توییت
عکس

می میرم صد بار پس مرگ تنم می گرید باز هم تنم در کفنم زانرو که دگر روی تو نتوانم دید ای مهوش من! ای وطنم! ای وطنم ! _ یوشیج

توییت
عکس

به کجاها برد این امید ما را؟ نشد این عاشق سرگشته صبور نشد این مرغک پربسته رها به کجا می روم یارا؟ به کجا می برد مارا؟ ره این چاره ندانم به خدا؛نشود دل نفسی از تو جدا به هوایت همه جا در همه حال به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال غم عشقت دل ما را به کجاها برد بالا؟

توییت
عکس

ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آن‌ها را به دیوار می‌کوبیم یا روی طاقچه می‌گذاریم! یک وفاداری کاذب، خود ما به عکس‌هایی که به دیوارهای اتاق‌مان می‌کوبیم نگاه نمی‌کنیم یا خیلی به ندرت و تصادفا نگاه می‌کنیم. ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن‌ها عادت می‌کنیم. عکس، فقط برای مهمان است. این را یادتان باشد که؛ ذره‌ای در قلب، بهتر از کوهی بر دیوار است...

توییت
عکس

ولی تو برو درستو بخون مامان جان ،به اینا گوش نده...

وضعیت
عکس

«ما مثل جزیره‌هایی هستیم که در یک اقیانوس بی‌کران از سیگنال‌ها و نورها غرق شده‌ایم؛ هرچقدر هم که با کلمات و صفحه‌های شیشه‌ای سعی می‌کنیم پل بسازیم، باز هم در سکوت عمیق درونمان تنها می‌مانیم. بزرگ‌ترین تراژدی ما این است که در میان هزاران صدا، هنوز هم کسی را نداریم که معنای واقعی سکوت ما را بفهمد؛ ما در ازدحام جهان، تنها در حال گم‌شدن در خودمان هستیم.»

وضعیت
عکس

«درد اصلی ما اینه که همه‌چیز رو خیلی زیاد می‌خوایم، اما هیچ‌چیز رو نمی‌تونیم نگه داریم. ما عاشق لحظه‌ها، آدم‌ها و زیبایی‌ها می‌شیم، ولی می‌دونیم که همه‌شون مثل سایه، یه روز می‌رن. ما همیشه در حال باختن به زمان هستیم، حتی وقتی داریم خوش می‌گذرونیم.»

وضعیت
عکس

«بزرگ‌ترین درد ما، این است که قلب‌هایمان بیش از حد بزرگ هستند و دست‌هایمان بیش از حد کوچک؛ ما با تمام وجودمان می‌خواهیم تمام زیبایی جهان را در آغوش بگیریم، اما متوجه نیستیم که زندگی، مثل ریگ‌های کف دست است؛ هر چقدر هم که با عشق و استیصال بیشتر مشت‌مان را محکم‌تر کنیم، بیشتر از میان انگشتانمان به درون تاریکی زمان می‌لغزد.»