خاطره

منی که دارماز گرما میمیرم ولی بدون این بزرگ وار خوابم نمیبره (به ما میگن پتو زیستان)

همه با ی اتفاقی اوتاکو شدن حالا من چجوری شدم... یادم کلاس اول بود نازه هری پاتر نگاه کرده بودم و اینطوری بودم واو بعد دختر عمم تازه انیمه نگاه میکرد ی بار اومدم باهاش شهر اشباح نگاه کردم چند روز بعد همسایه من توتورو پونیو و سینمایی نگاه کردم بعد خواهرم شروع به نگاه کردن خوانواده جاسوس کرده بود اخر. کلاس دوم بود. که منم نگاه کردم و اینگونه من ی اوتاکو اصیل شدم...