وضعیت

در میان این همه جادو و این افسون باستان نام تو، دیپر، شد، بر جان من، جادو و نشان گرچه عالم، در پی کشف حقیقت، در تلاطم عشق تو، آن سری ست، که گشته، از زمان، پنهان!

در میان این همه جادو و این افسون باستان نام تو، دیپر، شد، بر جان من، جادو و نشان گرچه عالم، در پی کشف حقیقت، در تلاطم عشق تو، آن سری ست، که گشته، از زمان، پنهان!

بیا که بی تو، در این کلبه ی پر از ارواح نمی شود دمی از نام دیپر، جدا گشتن! تو جادوی منی، در بطن هر معمایی شیرین تر از آنی، که بشود بی تو گذشتن!