خیلی وقته که ناراحت میشم چیزی نمیگم .. خیلی چیزا بهم بر میخوره ولی عادی به کارم ادامه میدم .. انگار قلب ذهن روحم عادت کرده به این رفتارآ ، پس وقتی سکوت میکنم فکر نکن که ناراحت نشدم تا عادی به کارت ادامه بدی ؛)
دردناک تر از حس دلتنگی، حس فراموش شدن از جانب کسیست، که نمیتوانی او را فراموش کنی. تا کسی دروغ نگوید، راستگویی پیدا نیست. تا کسی ضعیف نباشد، قوی بودن معنی پیدا نمیکند. تا عشق نیاید کسی خوشبخت نیست. و حس تنهایی نیست، تا وقتی کسی نرفته باشد.
بلهدرسته. زخماخوبمیشن،یاحداقلکمرنگمیشن. دوبارهزندگیمیکنی،میخندی،راهمیری،ادامهمیدی. امایهچیزیهست.هیچوقتمثلقبلنمیشی. یهجاییتویوجودتبرای همیشهمیشکنه، یهچیزیبرای همیشهنابودمیشه. وهرچقدرهمقویباشی،اونقسمتخاموشدرونتهمیشه یادآوریمیکنه کهدیگه'قبلی'وجودنداره.
'هیچوقت نخواستم اینی که الان هستم باشم... هیچوقت نخواستم انقد عصبی باشم. هیچوقت نخواستم انقد بددهن باشم. هیچوقت نخواستم انقد بی حوصله باشم. هیچوقت نخواستم انقد با اطرافیانم بد باشم. هیچوقت نخواستم...
من قبل از اینکه به کسی بیاحترامی کنم اول احترام گذاشتم، قبل از اینکه از کسی متنفر بشم اول دوستش داشتم، قبل از اینکه با کسی غریبه بشم اول آشنا بودم، پس نگو عوض شدی رفتار من به رفتار تو بستگی داره.
توی خونهی ما اینطوریه: وقتی موبایل کسی زنگ میخوره همه گوشاشون تیز میشه وقتی تلفن خونه زنگ میخوره همه کر میشن وقتی زنگ درو میزنن همه فلج مادرزاد میشن حتی خود من یبار تشنج کردم، افتادم کف پذیرایی😐😂
دلت برام تنگ شده؟ بهم پیام بده. از دستم ناراحتی؟ بهم بگو. فکر می کنی از دستت ناراحتم؟ ازم بپرس. به نظرت عوض شدم؟ باهام در میون بذار. چیزی از من اذیتت می کنه؟ مطرحش کن. بگو تا حرف بزنیم و باهم حلش کنیم، بالغ باش دعوا نکن توضیح بده، نگفتن و عوض شدن رفتارت باعث می شه من هزار برداشت اشتباه بکنم و ما یهو از هم دور بشیم.
یادته تو بچگی پلانکتونو بخاطر اینکه با یه ربات حرف میزد مسخره میکردی?! حالا خودتو نگاه کن..
دوستم نداشتی؟ قبول ازم متنفر بودی؟ اینم قبول یکی دیگرو دوست داشتی؟ بازم قبول، فقط یه سوال چرا یه کاری کردی که فکر کنم دوسم داری؟
من همینم که میبینی ... ساکتم ،واسه آدمایی که نمیخوامشون ! پرحرفم ، واسه آدمایی که دوستشون دارم ! مغرورم ، واسه آدمایی بی لیاقت ! و مهربونم ، واسه آدمایی که برام با ارزشن ((:
- مدرسه ك ميرفتيم . . هربار ك دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلممون ميگفت: ‹مواظب باش خودتو جا نذارى › و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه خودمونو جا بذاريم ؛ بزرگ ك شديم بارها و بارها يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم ؛ توى يه خيابون ، توى يه خاطره :)!
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻢ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﺑﺰﻧﻢ ﺁﯾﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﺸﮑﻮﻧﻢ... ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻧﻨﻢ ﻟﻬﻢ ﻣﻴﮑﻨﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ؟؟؟؟!! ﻟــــــــــــــــــــﻪ 😂😂😂
یه پاراگراف توی رمان 'مرگ خوش' نوشته بود: بیماریش آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون دارد عذاب میکشد و روزی میمیرد. حقیقت اینه گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه؛ درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشق بیقید و شرط ما باعث میشه حتی دیده نشیم..
همیشهوهمیشهدرموردمبدفکرمیکردی. مننهبهتخیانتکردم،ونهبهتدروغگفتم؛منفقطمنتظرم. منتظراونروزیمکهبفهمیهیچکدومازاینکارارونکردم. منفقطخوبیتومیخواستم. مناومدهبودمزخماتوخوبکنم. اومدهبودمحالتوخوبکنم. اعتمادنداشتی،اذیتمیشدیم. شکمیکردی،اذیتمیشدیم. نمیخواستماینجوریشه. نمیخواستمروزاروبراتزهرمارولحظههاروبراتغمگینکنم. منوببخشاگهاذیتشدیازدستم. منوببخشزیادیعاشقتبودم.
گریه کردم چون هیچوقت انتخاب اول نبودم گریه کردم چون تلاش کردم و بازم نشد گریه کردم چون آدم مورد علاقهی کسی نیستم گریه کردم چون دوست خوبی نبودم گریه کردم چون فقط میخواستم دوست داشته بشم گریه کردم چون هیچوقت اهمیت نداشتم گریه کردم چون هرچی شد من گفتم ببخشید گریه کردم چون همیشه تظاهر به خوب بودن کردم گریه کردم چون همیشه فهمیدم، ولی کسی منو نفهمید گریه کردم چون حرفهام توی گلوم موند گریه کردم چون خندیدم وقتی دلم شکسته