
یا من به مر.گ نزدیکم یا مر.گ به من نزدیکه چون با تمام احساسام با تمام اندامام با تمام جسم روحم میدونم که قراره کسیو ببینم که همه چیو ساخته انگار صدام میزنه انگار منو میبینه

یا من به مر.گ نزدیکم یا مر.گ به من نزدیکه چون با تمام احساسام با تمام اندامام با تمام جسم روحم میدونم که قراره کسیو ببینم که همه چیو ساخته انگار صدام میزنه انگار منو میبینه

به ٭کریسالیس٭ حق میدم دروغ بگه. چون ما ادما دوس داریم اون چیزی که میخوایم رو از طرف بشنویم،و اون به ما دروغ میگه تا ما شاد باشیم. بعد که میفهمیم دروغ گفته ازش ناراحت میشیم،طردش میکنیم،بهش توهین میکنیم،درکش نمیکنیم و... ولی شاید هدفش این بوده که ما خوشحال باشیم،بخندیم،یا این بوده که از شنیدن حقیقت ناراحت نشیم. یه جا خوندم میگفت: *میدانید چرا میگویند حقیقت تلخ است، زیرا شنیدن حقیقت دل را میشکند،لبخد را محو میکند و اشک را هموار،پس عاشق برای دیدن خوشحالی و خنده معشوق خود دروغهای شیرین میگوید*

خواهرانی از یک روح! نه از یک خون بودیم نه از یک پدر نه از یک مادر هردو از جهانهای گوناگونی بودیم اما از یک روح با اینکه نه او مرا دید نه من او را دیدم اما! اما؟ یکدیگر را حس میکردیم درک میکردیم ولی سرنوشت نبود با یک بمانیم او پنهان شد در سینه و من غرق در طوفان به امید دیداری دوباره آنا و آرا خواهرانی از یک روح!