
شجاعتمو تحسین کنید که یه عکس از خودم براش فرستادم تا کراکتره رو از رو خودم بکشه😼 (میخواستم بهش بگم من پوستم انقدر خاکستری نیست که با این پیام شاهکار رو به رو شدم"به سقف free برای گفتگو های در حال پیوست رسیده اید"🥀)
یه روز به خودت میای و میبینی دوستای صمیمیت دیگه دوستای صمیمیت نیستن دیگه چیزای مورد علاقت حسی ندارن تو موندی و خستگی ای که ماه ها ادامه داشته ولی به خودت میگفتی فقط یه مود بده و هر روزی که میگذره بدتر میشه البته شایدم ما فقط یه دسته نوجوونیم که داریم شلوغش میکنیم شاید خودسازی چیزی نیست که دنبالشیم شاید بهتره دنبال خود ویران گری باشیم (*همینجوری ادامه پیدا کنه میرم تیمارستان🤡👍💔)

کاربر ☆ZSD☆این بازی کثیفو راه انداخت به من ربطش ندید (راس میگه ولی هممون روانی شدیم میریم یا چن تا کد درد دل میکنیم انتظار داریم دوسمون داشته باشه)

بله درست حدس زدید! من همون آدمیم که بعد از ۳ روز کار کردن و نقاشی کشیدن با تبلت جوگیر میشم و تصمیم میگیرم مانهوا بدم بیرون🤡 (پیشمیاد پیشمیاد💔)

pov:: تو امتحان مجازی تقلب کردی اما با تقلب نیم نمره کم شدی و معلم فکر کرده تقلب نکردی خودت نوشتی و بهت نمره کامل داده

pov:نصف شبه و انقدر اورثینک کردی تبدیل به برادر شدی (نه خدایی اینکه تونستم همچین چیزیو با انگشت بکشم لایک نداره؟)

pov: اون معلمی که کل سال باهاش حال میکردی سخت ترین امتحان تاریخو گرفت و برات بدترین نمره ای که میشدو گذاشت
ببخشید که نمیتونم حالتو بهتر کنم دختر؛ یا شایدم نمیدونم باید چیکار کنم که بهتر بشی. اما کنارت میمونم حتی اگر فقط به معنی این باشه که مثل پیرمردا نصیحتت کنم یا فقط به چشمات خیره بشم. میمونم تا این روزای سختم بگذره....
اضطرابم چیز عجیبیه ها. مثلا فک کن برای امتحان اضطراب داری اما اضطراب جلوی درس خوندتو میگیره و سعی میکنی ازش فرار کنی و به کارای دیگه مشغول میشی بعد بخاطر اینکه درس نخوندی احساس گناهت بیشتر میشه و بیشتر اضطراب میگیری و در نتیجه بیشتر درس نمیخونی🤡 (* حالم خراب)