خاطره

میان ازدحام واژهها، تنها یک گل ایستاده است؛ گویی حقیقتی سرخ که بر صفحههای بیپایان جهان مهر زندگی میزند. سکوت میکند، اما حضورش تمام کتاب را معنی میکند. ✍

میان ازدحام واژهها، تنها یک گل ایستاده است؛ گویی حقیقتی سرخ که بر صفحههای بیپایان جهان مهر زندگی میزند. سکوت میکند، اما حضورش تمام کتاب را معنی میکند. ✍

وجودم در پی حقیقت این جهان پوشالیست؛ در هیاهوی ظاهر، من به دنبال جوهر پنهان چیزها میگردم. نه فریب برق لحظه را میخورم، نه به سایههای زودگذر دل میبندم؛ آرزویم رسیدن به نوریست که از دل تاریکی این جهان، آرام و بیادعا میتابد. ⭐

در غبار این خلوت ناخواسته، بر تختهسنگی از صبوری تکیه داده و چشم به کرانههای دور دوختهام؛ آنجا که جهان پایان میگیرد. من نه تنها نظارهگرم، که منتظر آن موعد موعودم؛ همان روزی که گویی نسیمی از جنس رهایی بوزد و این جان خسته را که در کالبد تنهایی حبس شده، از بند خویش برهاند و به سوی بیکرانگی ببرد ... 🕊