خاطره

سیلااام نانا امیدوارم همیشه بخندی،از ته دل،همونجوری که چشمات برق میزنه هلن،خواستم اولین اسلایسم با تو شروع کنم چون هر چی که با تو شروع بشه قشنگه.. راستش،قبل از هشتم هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر صمیمی بشیم، اما تو شدی یکی از زیباترین اتفاقهای زندگیم.باورم نمیشه چقدر خاطره ساختیم!یاد نهم بخیر…اون بغلای صبح شنبه، نقشههای یواشکی تو مدرسه، و اون روزی که بعد عید همه دپرس بودن ولی من با دیدن تو کلی ذوق کردم و دویدیم سمت هم،انگار یه فیلم بود مرسی که همیشه کنارمی، دوست دارم تا بی نهایتت