وضعیت
ندا 2 روز پیش

مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه این که این محل احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانی ات دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا چه وعده ها که می دهی به رغم ناتوانی ات جواب کن به جز مرا، صدا بزن شبی مرا و جای تازه باز کن میان زندگانیت بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای سپس سر مرا ببر به جای مژدگانی ات

وضعیت
ندا 2 روز پیش

تعریف تو از عقل همان بود که باید عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی آهی که از آیینه غباری بزداید از گریه بر خویشتن و خنده دشمن جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم در فکر چراغیست که از من برباید با آن که مرا از دل خود راند، بگویید ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

وضعیت
ندا 2 روز پیش

هر که جز من بود از دیدارمان مأیوس بود همتم را رود اگر می‌داشت اقیانوس بود رد شدی از بین ما دیوانگان و مدتی‌‌ست بحثمان این است: آهو بود یا طاووس بود؟ خواب دیدم دست‌هایم خالی از گیسوی توست خوب شد با عطر مویت پا شدم، کابوس بود عطر گیسوی رهایی آمد و آزاد کرد پادشاهی را که در زندان خود محبوس بود هر زمان از عشق پرسیدند، گفتم آه، عشق... خاطرات بی‌شماری پشت این افسوس بود

وضعیت
ندا 5 روز پیش

آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر ز بانگ خنده‌ی صیادهاست گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بس‌که از جور خزان بر باغ‌ها بیدادهاست غنچه‌ها بر باد رفت و نغمه‌ها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد، اما هنوز های‌های زاری‌اش در هوی‌هوی بادهاست گونه‌ام گلرنگ و چشمم پرده‌پرده غرق اشک لب فرو بستم ولی در سینه‌ام فریادهاست...