توییت
دیوانه 1 ماه پیش
عکس

همتون دارید راجب نویسنده ها حرف میزنید ولی شده یکم راجب شاعر ها هم حرف بزنید؟ من شاعرم شعرامم دوست دارم ولی هر کدومشون بین ۸ تا ۱۵ تا لایک می‌گیره #حمایت_از_شاعران_تستچی

توییت
دیوانه 1 ماه پیش
عکس

ماه؛ ماه را دیدم و یاد تو در آغوشم ریخت شب من بی‌تو چنان شد که نفس در من، نیخت ماه پرسید: چرا این همه آشفته شدی؟ گفتمش: کار همان چشمانی‌ست، بی‌هیچ گریخت ماه خندید و دل خسته من وا شد باز روشنی‌اش به دلم راه تماشا آموخت تو اگر بودی کنارم، شب من صبح می‌شد ماه هم با همه‌ی نورش، به چشمت می‌سوخت "پریزاد"

توییت
دیوانه 1 ماه پیش
عکس

شیرینک؛ شیرینک آمد و دل‌ برد، کمی خندیدم شیرینک، نام تو یعنی همه‌ی حال خوشم قند در جان من افتاد، نمک پاشیدم هر کجا حرف زدم از تو، هوا پرعطر شد شیرینک جان! تو که باشی، غم اما دیدم؟ نه! در دل من بخند و قصه‌ی شب را ببر من برایت غزلی تازه چنین نوشیدم "پریزاد"

توییت
دیوانه 1 ماه پیش
عکس

گریه؛ گریه افتاد به موهای شبم، شانه زدم ماه پرسید چرا؟ از گله‌ام، فاش ندم گریه یعنی تو، که در خاطره‌هایم نم نم گریه یعنی من بی‌خواب، بدون مرهم قطره‌قطره بغلم کن، نگذاری بشکنم من اگر سنگ شدم، گریه‌ات آبی‌ست، منم زیر باران غمت خیس تب روحم هنوز گریه گفتم به کسی، نام تو آمد وسط هر کجا اشک بریزم، تو می‌افتی به دهن "پریزاد"

توییت
دیوانه 2 ماه پیش
عکس

اما هر روزی که او را نمی‌بینم، روحم پیش اوست و جسمم برایش اشک می‌ریزد؛

توییت
دیوانه 2 ماه پیش
عکس

او زخم هایم را بوسید و درد هایم را باور کرد

توییت
دیوانه 2 ماه پیش
عکس

فرقی ندارد چه ساعتی در شبانه‌روز باشد صدایت را که میشنوم خورشید در دلم طلوع میکند

توییت
دیوانه 3 ماه پیش
عکس

_بریده‌هایی‌از‌کتاب «گمان می‌کنم اگر نمی‌توانستم این چیزها را توی دفترم یادداشت کنم، دیوانه می شدم. چون حرف دلم را به هیچ کس نمی‌توانم بزنم. توی دلم می‌گویم چه‌قدر در این شهر بزرگ پاریس تنها هستم! در شهر خودم، در شهری‌که هم بی‌نهایت خوشبخت بوده‌ام و هم بی‌نهایت تیره‌روز.»

توییت
دیوانه 3 ماه پیش
عکس

و شاید من به دنبال ستاره ای هستم که سال ها پیش رفته؟