چشای رفیقم سبز بود یه سری بهش گفتم گیاهخوار شدی چشات سبز شده ؟ یه لبخنده ملیح زد یادم افتاد چشام قهوه ایه سکوت کردم....
لیلی میخواهد برای شما خاطره چند روز قبل از کلاس اولش را برایتان تعریف کند: با مامان و بابام رفته بودیم پارک شریعتی که خیلی سراشیبی داشت و من اسکوترمم (که اسمش جری بود) رو اورده بودم. اقا این اسکوتر من وقتی ازش پیاده شدم سر خورد رفت پایین از سراشیبی و داشت میرفت جلوی ماشین و چند تا ادم . منم مثل سوپر من دنبالش کردم و رسیدم بهش . ولی بهاش سنگین بود: دست راستم ش.ک.س.ت ....و مجبور شدم کل سال اولو با دست چپ بنویسم (در حالی که راست دست بودم ) - اگه شما هم خاطره اینجوری دارید بگید
آبریزش بینی 😪 داشتم، شربت گرفتم. درباره عوارضش نوشته: سردرد، سرگیجه، حالت تهوع، اختلال درخواب، نارسایی کبد، سکته قلبی و مغزی، مرگ ناگهانی پشیمون شدم. با آستین پاکش می کنم، عوارضش کمتره 😂😂😂😂😂
ایا شما هم در اولین باری که عضو تستچی شدید 24 ساعته سعی میکردید انلاین باشید تا بتوانید روی خوش اعلان ها را ببینید؟ این الان وضعیت من و تستچی است...
اونی که رنگ پوستش سیاهه...اونی که با وجود جثه ی ریزه میزه اش همه ازش میترسند...اونی که هیچ کس دوستش نداره...اونی که خدا بهش دو تا بال داده...اون رو با دمپایی بزنید ...اون سوسکه !