باحال ترین خاطره ام ..... یه سال برام مامانم و بابام در خلوت تولد گرفتن بعدش عمه هام رو هم برای بار دوم دعوت کردیم بار سوم شوهر عمم نبود گفتیم دوباره بخاطر اون تولد بگیریم حتی وقتی رفتم مدرسه اونجاهم تولد گرفتیم (*_*)

اولین کتابی که خوندم .... البته من وقتی اولین کتاب رو خریدم نخوندم رنگ کردم ⊂(^(工)^)⊃ اما وقتی کلاس اول بودم کتاب چوپان درغگو رو خوندم من روخونی قویی دارم چون از وقتی خوندن و نوشتن رو یاد گرفتم شروع کردم به خریدن و خوندن کتاب .
خاطره ی اولین روز مدرسم... من نیمه دومیم و وقتی ۷ سالم بود رفتم کلاس اول میدونستم قراره دوست پیدا کنم اولین دوستم اسمش فاطمه بود ... (البته من مجازی بودم از پیش دبستانی باهاش دوست بودم) مشکلی نداشتم با معلمم چون مهربون بود. به نظرم بهترین یا بدترین خاطره ی هرکس اولین روز مدرسه اش هست