توییت

نه نه چیزی نیست فقط در راه دیدن مامان رو پیوند زدم به داستان دازای و چیبی و یه چیز طنز خلق کردم.

روزی نوشته ای خواندم از فردی که گویی خوب فهمیده بود که در سر انسان ها چه میگذرد. زمانی که ادای دروغگو ها را در اوردم، اونها من رو دروغگو خطاب کردند. زمانی که مانند یک مرد ثروتمند رفتار کردم، برام شایعه ساختن که پولدارم. وقتی تظاهر به بی تفاوتی کردم، اونا منو یه فرد سرد و بی احساس صدا میزدن. اما وقتی ناخواسته فریاد زدم، چرا که واقعا درد میکشیدم...شایعه کردن که ادا درمیارم و همش الکی و ساختگیه.