
حتی بچه های اونور کلاس هم پیامای اونو کپی میکنن میفرستن... [سر همین قضیه، جواب یه سوال رو بچه ها تو گروه چتمون به جواب غلط رسیدن و همه اونو کپی کردن فرستادن. وقتی فهمیدن غلط بوده حدودا نصف کلاس فهمیدن که چه فاجعهای شده و بعدش همه پیاماشونو پاک کردن و دوباره درستش رو فرستادن🙂😃😃 خلاصه که یه قدم تا لو رفتن فاصله داشتیم..]

یونگی تو لایوی که برای تولدش اومد درباره ی ماه رمضون صحبت کرد: 🐱بعضیها هستن که ماه رمضان رو رعایت میکنن و روزه میگیرن تا جایی که میدونم توی رمضان بعد از غروب افتاب میشه غذا خورد درسته؟! اولین وعده غذایی من هم بعد از غروب افتابه. [😭😭😭😭]

تولد پیشیمون پیشاپیش مبارک 💕💕 [احساسم وقتی که میدونم اسلایسام دیر منتشر میشن پس زودتر میزارمشون : 😏😏 (مطمئنم بازم قرار نیست به موقع منتشر بشه ولی خب...)]

بنگچان و چانگبین رفتند که جایزه Best Producer گروه 3RACHA رو در Asia Artist Awards 2025 بگیرند، ولی هان نبود. هان با مینهو رفته بود دستشویی😂، ولی دوید برگشت و آخرش تونست حرفاشو بزنه.
یه زمانی بود که یه شاعر تو روستای مامانم بود و از طایفه ی شام بود.. بعد این شاعر همینجوری تو یه شعرش یه شوخی با طایفه ی مامانم کرد.. حالا همه اینو به شوخی گرفتن ولی دایی مامانم عصبانی شد و اون لحظه یه شعر گفت "الا یا ایها شامی تو را من میشناسم پشت در پشت که جدت کربلا مولایمان کشت"[یزید اهل شام بود] و خب این تو کل روستا پیچید و اون شاعر وقتی که شنید خجالت کشید ولی خب دایی مامانم معلم ریاضی بود و از روی عصبانیت گفت و این شعره حدود ۶۰ بیت و یه حالت قصیده داشت.. ما در گذشته هم خافان بودیم🤙