
“آن روز که خورشید غروب کرد و هیچگاه طلوع نکرد، فهمیدم هیچکس برای هیچکس، ابدی نیست. حتی سایهها نیز، در تاریکی مطلق، رهایمان میکنند. ما تنها ایستادهایم، در برابر دریایی که موجهایش، نام تمام کسانی را که دوست داشتیم، در خود فرو میبلعد و هیچ، هیچ، هیچ باقی نمیماند.”

- خانواده گرامی پدر و مادر محترم به اون فرزند نسبتا گاوتون بفرمایید این شبها اصلا وقت مناسبی برای انداختن ترقه و ترقه بازی نیست مردم به حد کافی در استرس زندگی میکنند.

برای او که در میان هزار فریاد خاموش، تنها پژواک خویش را میشنید، جهان همچون تکه شیشهای در زخم روحش فرو رفته بود؛ هر لبخند، گوری تازه بود بر مزار امید، و هر نفس، جرعهای از زهر بودن. شب، موهایش را بر شانههای خستهاش میریخت و مهتاب، همچون مادری که فرزندش را در خواب مرگ میبیند، آهسته بر گونهاش میگریست. او رفت، بیهیاهو، بیفریاد؛ تنها با چشمانی سرشار از فهم بیهوده هستی — و جهان، برای همیشه، یکی از دردناکترین معنایش را از دست داد.

شما و باجی همسایه و دوست بچگی و یکی از اعضای موسس تومان هستید یک روز برفی و سرد درحالی که با هم بعد از جلسه تومان به سمت خانه حرکت میکنید و در سکوت قدم میزنید به طور ناگهانی باجی می ایستد و وقتی شما برمیگردید گلوله برفی به صورتتان برخورد میکند و باجی فورا پشت درختی قایم میشود ** با تشکر از ایده کاربر 𝔻𝕣𝕖𝕒𝕞𝕖𝕣** tes.ai

دوستان عزیز این رو رو به کس خاصی نمیگم ولی اینکه با فحاشی و توهین و تهمت بخواید خفن باشید خفن بودن نیست فقط شخصیت خودتون رو پایین میارید و باعث میشید ذهنیت فرد مقابل نسبت به دیگران تغییر کنه باور کنید حرف زدن یک عمل ساده نیست تو حرف رو میزنی ولی نمیدونی چه تاثیری روی طرف مقابلت داره روابط انسانی چیز پیچیده ای هستن اگه ازشون سر در نمیارید وارشون نشید!! اگه نمیتونین دو دیقه ساکت باشید یا قبل حرف زدن فکر کنین اصلا حرف نزنید!!!!

قوانین کامل نیستن,چون انسان هایی که اونا رو درست کردن ,کامل نیستن.غیرممکنه که کامل باشن. با این حال... قوانین مدرکی از تلاش انسان است برای درستکار بودن.

هوای تبریز ساعت 8 صبح اشتباه نکنین مه نیست آلودگیه سر همین آلودگی کم مونده بود ماشین صاف بره تو پهلوم -_- ولی عکس باحالی شده نه؟

اکنون که مردهای، میفهمم مرگ نه پایان داستان، که افشای بیرحمانهی طرح اصلی بود؛ طرحی که در آن، عشق و خاطره، تنها سایههایی لرزاناند بر دیوارهای یک نیستی ابدی. و من، وامانده در این وهم بیپایان، ناگزیرم که هر روز، در سکوت سنگین نبودنت، دوباره و دوباره بمیرم.

اکنون که مردهای از غیابت، جهان به وضوح عریان شد: حقیقت این است که تو نه یک غیبت، بلکه نقطهی ثقل تمام هستی من بودی؛ و فقدان تو، تنها یک نبودن نیست، بلکه تبدیل شدن جهان من به یک معادلهی نامتعادل است که دیگر هیچ راه حلی برایش متصور نیست.

اکنون که مرده ای از چشمانم درت می آورم و رهایت میکنم و تو مانند ماهی به آب باز میگردی.....دست کم در من سالم مانده بودی.......

دوستان فعلا شاید بخاطر امتحانا یه مدت غیب بشم خلاصه اعلانارو بترکونین قربان شما خداحافظ (ناظر جان چیز بدی واقعا نداره منتشر کن لطفا)