
«ما آنقدر در نقشهایی غرق میشویم که دیگر نمیدانیم چه کسی هستیم.» – لوئیجی پیراندلو
Он боится Бога, но ещё больше — боится, что Бога нет.» ترجمه: از خدا میترسد، اما بیشتر از آن، از نبودن خدا وحشت دارد.
Деньги лежат на столе, а он плачет над ними, как над потерей души.» ترجمه: پول روی میز افتاده، و او مثل از دست دادن روحش برایش گریه میکند.

ازم پرسید چرا شادی؟ گفتم چون زندگی ممکنه از این بدتر هم بشه و من فقط خودمو درگیرش نمیکنم. خیلی چیزا ممکنه حالمو بد کنن ولی در عوض یه چیزای کوچیک هم هستن که باعث شادیم بشن و حالمو خوب کنن..