
-دارم همان اشتباه را میکنم که وقتی آفتاب میتابید میکردم، دارم دنبال معنا میگردم در جایی که معنایی وجود ندارد.

قهوه تمام شده و هیچ چیز دیگری نمیتواند سردرد او را آرام کند. نه خواب، نه دوا و دارویی. قهوه. فقط قهوه.

_من در حالت خوشی نیستم. مثل تاریخ، فرسوده و ملولم. انگار بار همهء رنجهای کهنه و قدیم بر دل من است.

من از هیچ مکتبی پیروی نمیکنم، از هیچ استادی چاپلوسی نمیکنم، دیوانه ای هستم که قایقم را خودم هدایت میکنم. -گوته-

این مینی هستش درحالی که فکر میکرد دیگه بزرگ شده و قراره عاقلانه تصمیم بگیره نه هیجانی.

" زندگی برای من قشنگه. خیلی چیزای دیگه توش هست که دلم میخواد ببینم، میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره، میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوهی ستم کشیدن داره، میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم، میخوام بمونم و بنویسم " -صادقچوبک-