من آدم سمی جز خودم تو زندگیم ندارم ، تنها کسی که منو با بقیه مقایسه میکنه و بهم حس ناکافی بودن میده خودمم .
من سخت یا مغرور نیستم،من فقط انتظار دارم که با من به عنوان یک اولویت رفتار بشه نه یک گزینه.
احساس میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی، مثلا من الان نه ناراحتم نه افسر"دم فقط خستهام از همه چی.
هنر دریچه ایست به سوی دردها، زخم ها و قلب های شکسته ای که دفن شدند و درمیان خطوط ، کلمات و نت های موسیقی که در نهایت نام شاهکار گرفتند..
بعد از تحمل آن همه درد؛ کسی که به مقصد میرسد دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود...
pov:همه چیز داره از هم میپاشه و تو مجبوری مثل همیشه رفتار کنی چون نمیتونی برا بقیه مشکلاتت رو بگی و قضاوت نشی...