
خنده های من، خنده های عصبیه🥲🤣 ولی دست کاربرای تستچی درد نکنه، منو بابت این اتفاق آماده کرده بودن😭👍

خب نه، اینا برادر های تنی نیستن😞👍 وقتی بچه بودن، اواین دیدارشون اینجوریه: پای پان پان(پاندائه) بین ریل قطار گیر میکنه، گریز(خرس گریزلیئه) میره کمکش کنه؛ ولی نمی تونه. قطبی(خرس قطبیئه) با یک پرنده(عقاب بود یا شاهین؟ نمیدونم) میره دوتاشون رو نجات میده👍

اصلا، چرا چارسو داریم، ولی هشتسو نداریم؟ (سوالی که با دیدن این اسلایس برام به وجود اومد)

"چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمی کنی؟ " بریده هایی از کتاب مغازه خودکشی

به سه نفر نفری یک تیکه چوب میدن، بهشون می گن:«چوب رو پرت نکنید!» سه نفر چوب هاشون رو رها می کن، چوب اولی معلق میشه، دومی میره بالا، سومی میوفته پایین، چطور؟

وقتی ال فداکاری کرد، ما از ختم برگشته بودیم داشتیم میرفتیم خونه چون مهمون داشتیم، من اون تیکه رو داخل ماشین دیدم، چشمتون روز بعد نمبینه، رفتیم خونه من از غم زدم چیز میز شکوندم، و خوب هنوزم حالم بده🤣🥲