کاش میخوابیدم و در خواب میدیدم تورا لااقل پنهان کنم درد ندیدن تورا ولی افسوس ، که چند شب میشود من نخوابیدم ، ندیدم رخ زیبای تورا:) -خودم

من در ادامش نوشتم: او روح زخمی مرا بوسید؟ قبولش ندارم!آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان من است؟ او روح زخمی مرا بوسید؟نمیدانم اما خوب میدانم که او فانوس شب هایم شد رنگ نقاشی سفید و بی حالم شد رویای کابوس هایم شد! شب ها به امید فکر کردن به او و دیدن خوابش میخوابیدم و صبح ها با نام او بیدار میشدم! او روح زخمی مرا بوسید ولی بوسه اش قلبم ، روحم ، جسمم و در اخر روانم را غرق در خون کرد زخم روح بیچاره ام را باز و بازتر کرد ! آری او روح زخمی مرا بوسید:))
سهراب سپهری میگه: نه تو مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی! به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت!غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند:) لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز!:)
وقتی باباطاهر دست به نصیحت میزنه: به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بی کفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش:))!
وحشی بافقی شاعریه که واقعا بهش کم توجهی شده ولی عادی ترین شعرش: در ره پرخطر عشق بتان بیم سر است بر حذر باش در این راه که سر در خطر است پیش از آن روز که میرم جگرم را بشکاف:) تا ببینی چه خون ها ز تو ام در جگر است
شهریار وقتی که بعد از مدتی معشوقش رو با همسر و فرزندشون میبینه این بیت رو می نویسه: یـار و همـسر نگرفتـم که گـرو بـود سـرم تـو شـدی مـادر و مـن بـا هـمه پـیـری پـسرم!:)🤧

کسی این سریالو دیده ؟اخرشو میتونید توضیح بدید؟ الان یعنی ادامه داره ؟ اخه این چه پایانی بود:/
قایقی خواهم ساخت . خواهم انداخت به آب! دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند:) -سهراب سپهری
همه ی درد منی تو ، غم دنیا که غمی نیست من ازت خاطره دارم ، خاطره چیز کمی نیست روبه روی من عزیزم روزگار روشنی نیست دارم از حال تو میگم؛حال من که گفتنی نیست!:)
حال من بد یار من شر سرم سنگین است دل من تنگ ولی ، دل او رنگین است! او که یارم بود مرا سوی گلستانی نبرد:) مرگ بگو ؛ با تو گر ، سوی مزارم بروم ، شیرین است؟! Ngh
اول نظری بر نظرش بی نظر انداخت ناگه ز نظر بر نظرش زین نظرش باخت گویا نظری بر نظرش صددله دل داد درعمق نظر خانه ی دل در نظرش ساخت گفتا به خود اوهم نظری بر نظرم داشت او هم ز دلش بر نظرم یک نظر انداخت یک لحظه عیان شد به نظر هم نظرش هست عاشق شد و در وصف نظر قافیه پرداخت دلخسته نظر در نظرش فرقی عیان داشت معنای نظر در غزلش بر نظرش تاخت:) کی میتونه اینو حفظ کنهه؟؟🫠✨
یه متن جالب دیدم یه همچین چیزی بود : «لطفا اگر با حیوون ها مهربون نیستید لطفا با مهربون ها حیوون نباشید!!»
او فهمید که مرگ ترسناک نیست! ترسناک آن است که زندگی را صرف چیزهایی کرده بود که دوست نداشت:)! -لئو تولستوی
او داشت گور تورا میکند ؛ تو نگران خستگی دستش بودی! بخواب آدم احمق... -فئودور داستایوفسکی
جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد نبودنت را انتخاب کن! اینگونه به بودنت احترام گذاشتی..! -هاروکی موراکامی