
★: نویسنده ها رو بیخیال، با شاعر ها وارد رابطه شید،واقعا صد هیچ زندگی رو میبرید...

★: این منم، وقتی مخاطب موردنظر داره باهام راجع به کسی که اذیتش کرده حرف میزنه و من دارم فکر میکنم چطوری آتیشش بزنم:

★: اگر لب باز کند،از لب بگوید دوستم دارد؛ به آتش میکشم یک شب همه ایل و تبارم را...:))

هربار که نگاهت میکنم، جمله ای آشنا به ذهنم خطور میکند: "در این سرزمین،چیزی هست که ارزش زندگی کردن را دارد"...:)) -محمود درویش- B@ 1405/1/18

★: گهگاهی آرزو میکنم که دوباره و دوباره تکرار شه... گهگاهی تو فرهنگ لغت من "همیشه" معنی شده!

★: بعدها تاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؛ با من تنهاتر از ستارخان بیسپاه...:)) -حامد عسگری-

خستهام مثل جوانی که پس از سربازی؛ بشنود یک نفر از نامزدش دل برده... مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی؛ که به پرونده ی جرم پسرش برخورده... خستهام مثل پسربچه که درجای شلوغ؛ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است... خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق؛ که پر از چشم بد و تهمت مردم شده است؛ خسته مثل پدری که پسر معتادش؛ غرق در درد خماری شده فریاد زده؛ خسته ام کاش کسی حال مرا میفهمید؛ غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است، شده ام مثل مریضی که پس از قطع اميد، در پی معجزه ای راهی مشهد شده است...:)

★: چشم هایش شروع واقعه بود؛ من هم در آن تير/باران،استوار ایستاده بودم؛ مانند سرباز خیان/تکاری شده بودم که به لشگر خودش خیانت میکند،لشگر عقلش... خودم میخواستم در نگاهش بم/یرم و آن نگاه بارها من را به زندگی برگرداند...:>

★: یادته بهت چی گفتم،عزیزم؟ "از اولشم میدونستم کارم تمومه؛از اولشم میدونستم دیوونهتم و کارمون قراره به اینجا بکشه..."

★: تا عیان شد رخ زیبای تو از چنبر زلف، صبح امید من از شام غریبان سر زد...!:)) -فروغ بسطامی-