
من از آن دسته آدمهای عاشقی بودم که هیچ چیز نمیتوانست من را از معشوق جدا کند، جز خودش.

"اینکه الان تو تستچیام به خاطر یه آدمیه که دیگه تو زندگیم نیست اینکه نفس می کشیدم به خاطر یه آدمیه که دیگه تو زندگیم نیس اما اشکال نداره اینکه تو تستچی فعالم به خاطر یه آدم جدیده که کنارمه اینکه همچنان زندگی می کنم و با شادی می خندم به خاطر یه آدم جدیده که کنارمه برای همین به همشون یه تشکر بدهکارم به آنهایی که دیگر کنارم نیستن بابت اینکه به من یاد دادند قوی باشم و به آنهایی که کنارم هستند به خاطر اینکه دلیل شاد زندگی کردنم هستند🤞" بخشی از دفترچه خاطراتم 😊

عشق تو دروغ بود دیگه 🙄 نه من دیگه نه تو دیگه😏 می خوام عشقتو فراموش کنم👋🏻 آتیشتو خاموش کنم🪔 (خیلی بی دلیل افتاده رو زبونم 😂)

من اینجوریم که احمقم، احمقم، احمقم، یهو دیگه احمق نیستم، مهربونم، مهربونم، مهربونم، یهو دیگه مهربون نیستم، میبخشم، میبخشم میبخشم، یهو دیگه نمیبخشم، اونجا که “یهو” اتفاق میفته شاهد بی احساسترین ورژن من هستید.