توییت
🕸 شاعر پیشی 1 ماه پیش

در زندگی تاریخ هایی هست، که نمیتوانی فراموششان کنی، زمان و مکان را برایت متوقف می کنند. تاریخ هایی که مثل همه ی تاریخ های دیگر تقویم ات، تنها چند عدد معمولی اند، اما این عددها برای تو با همه ی عددهای دیگر فرق دارند و فرق این عددها را تنها تو می دانی، نه هیچ کس دیگر. این ها تاریخ هایی هستند که با هیچ تاریخ دیگری عوضشان نمی کنی. این ها تاریخ هایی هستند که گریه و لبخند دارند و هرگــز فراموششان نمی کنی، چرا که برای همیشه گوشه ی کاغذ تقویمت را تا زده اند. :)

توییت
🕸 شاعر پیشی 2 ماه پیش

سلام..اگر بتوان نام این مکالمه‌ی یک‌طرفه را سلام گذاشت.. یاد تو، چون شبنمی‌ست که بر خزان احساسم نشسته است. این روزها، تمام شهرها بوی پاییز می‌دهند؛ فصل من اما، فصل زرد شدن ناگهانی امید است و من در این میان، فقط مانده‌ام با بغضی که راه گلویش را بسته است، و حرف‌هایی که از شدت تکرار، دیگر تاب گفتن هیچ‌کدامشان را ندارم...قلب من، آن خانه‌ی متروکه‌ای‌ست که تنها صدای شکستن پنجره‌هایش را باد می‌شنود.دلم می‌خواهد بدانم وقتی قلبم شکست، صدای خرد شدنش را از پشت این همه فاصله هم شنیدی یا نه:)