چیزی که تو این ۱ سال و نیمی که بابابزرگم رو از دست دادم متوجه شدم،اینه که روزای اول که دورت شلوغه معمولا چیزی متوجه نمیشی،خاکش هنوز تازس و احساس نزدیکی میکنی،اما یکم که میگذره دیگه اون دلتنگی هرشب شروع میشه،گریه های پر درد،اینکه مثلا داری از یهجایی رد میشی بعد میگی عه یبارم با اون اینجا اومدم، خلاصه بگم،درد داره،درد.















