وضعیت

مۍ گفتنـد اسࢪار دل در چشـم هـآ آشکارا است امـا، چشم ها هم گاهۍ دروغ می گوینـد آن روزۍ که چشمـان مشکۍ اش ࢪا دیدم یك دل نه صد دل دلم را به او باختم... گمآن می کردم که او هم مرا دوست مۍ دارد. اما، نگاه هایش به من، دروغین بودند، سراسر دروغ...آن لبخند هایۍ که گمان مۍ کردم از عشق نشعت گرفته، از سیاست بود! و اینك یقیـن دارم چشم ها هم دروغ مۍ گویند. آرۍ، او رفت و من را میـآن تنهایی هایـم رها کرد...و اینك آن نگاه ها و ان لبخند هـا، برای دیگرۍ ست . _ ریحآن، یا همون وینتر.