توییت
Miya 17 ساعت پیش
عکس

خسته‌ای، به اندازه تمام مسیرهایی که هنوز آغازشان نکرده‌ای و خیالت را رها کرده‌ای در انتها. خسته‌ای به وسعت تمام آغوش‌هایی که هرگز تو را در خود نگرفتند و باور کردی که شاید سزاوارشان نبودی. اینجا —در همین نفس شکسته‌ات که مانند برگ ریزی می‌لرزد —جایی هست که هنوز می‌شود زندگی را از نو سرود. شاید آغاز همه نداشته‌ها درست از همین نقطه‌ست. تا بالاخره خودت را در آینه این تاریکی ببینی و آنگاه شاید برای اولین بار دستت را به سوی خویش دراز کنی و بگویی:“باشد. همین که هستی، کافی‌ست."

توییت
Miya 17 ساعت پیش
عکس

اشک‌هایت خردمندتر از آنند که بپرسند. آنها فقط می‌دانند که قلب، پیش از زبان تو خود را به دریا سپرده‌است. و غصه‌های تو، آن‌ها که با سنگینی بغض گذشتند، به آرامی در گلوگاهت خانه کرده‌اند تا تو بیاموزی: راه رهایی همیشه از جاری شدن نمی‌گذرد. گاهی غم آن‌قدر عمیق است که اشک به ژرفای آن دست نمی‌یابد. اما این بغض سنگین، این اشک‌های در گلو مانده،فریاد خاموش ریشه‌هایی‌اند که هنوز در خاک وجودت می‌تپندو می‌گویند: "من اینجا هستم.هنوز زنده‌ام و این سنگینی، خود نیز نوعی حضور است."

توییت
Miya 1 روز پیش
عکس

به وقت شعر

وضعیت
Miya 1 هفته پیش
عکس

به جایی رسیدم که حتی تستچی هم حالمو خوب نمی کنه ....

توییت
Miya 1 هفته پیش

« او آمد. ریشه دواند. رفت. و من، از خاکی که به جا گذاشت، بالیدم. فهمیدم بعضی آدم‌ها برای تمام کردن یک داستان نمی‌آیند. برای دادن اولین کلمه به داستان تو می‌آیند. داستان من حالا آغاز شده. و اولین کلمه‌اش، دیگر «صبا» نیست. کلمه‌ی اول من «من» است. من، که یاد گرفته‌ام چگونه هم‌صحبت سکوت خودم باشم. این‌ها را مدیون یک غریبه‌ام. غریبه‌ای که اسمش را گذاشتم «صبا». باد صبحگاهی آرام. و حالا، نوبت تابیدن آفتاب من است.» _ یه تیکه از کتاب جدیدم

توییت
Miya 2 هفته پیش
عکس

بدون حرف....

توییت
Miya 2 هفته پیش
عکس

شعری در خاک****کتاب شعر گریه های امپراطور****فاضل نظری