وضعیت
ماهلی" 8 ساعت پیش
عکس

"ترمز آخر. توقف. نفس‌نفس. دست‌هایش را آورد پایین، چشمانش را باز کرد و مستقیم به من نگاه کرد. نفسش بریده بریده بود، و پرسید: «دیدى؟ دیدى چقدر قشنگ بود؟» سر تکان دادم. گفتم «آره.» ولى نگفتم که من قشنگى را ندیدم. من فقط تو را دیدم. هر لحظه. هر تهدید. هر پیچ. من آزاد نبودم، من نگهبان بودم. و این، بزرگ‌ترین تفاوت من و اوست. او در مواجهه با تاریکى، آزاد است. و من، در مواجهه با او، اسیرتر از همیشه." تیکه از کتابم:)

وضعیت
ماهلی" 22 ساعت پیش
عکس

"دست‌هایش دور من قفل شدند، محکم، انگار که بخواهند از من در برابر تمام دنیا محافظت کنند. از من. در برابر خودم. نفسش گرم بود روى سینه‌ام، سرش را چسبانده بود زیر گلویم. تمام سلاح‌هایم فرو ریختند. پول کجا بود؟ ماشین‌هاى پارکینگ کجا بودند؟ خانه‌ى لعنتى کجا بود؟ من در آن لحظه فقط یک چیز را مى‌فهمیدم: یک انسان، تمام قد از تو دفاع مى‌کند، حتى وقتى که تو مهاجمش بوده‌اى." یه تیکه دیگه از داستانم:)

وضعیت
ماهلی" 1 روز پیش
عکس

"مژه‌هایش به هم چسبیده بودند از اشک، و لبخندش یک هاله داشت. همان خنده‌ى سکسکه‌اى لعنتى، این بار کوچک و شکسته، اما همان بود. مال خودش بود. و من توانستم ببینمش. دوباره. نجاتم داد. بى‌آنکه بخواهد، بى‌آنکه قصدش را داشته باشد، مرا از آن خفگى بیرون کشید. ماه توى چشم‌هایش روشن شد. و من، این احمق غنى فقیر، فقط نگاه کردم. پول؟ لعنت به پول. من گداى یک ذره از این نورم." تیکه ای از کتابی که نوشتم یکو میخوام که از کتاب و شعر یه چیزیایی سرش بشه و من متن کتابمو بهش بفرستم و نظر صادقانه اش رو بهم بگه

وضعیت
ماهلی" 2 ماه پیش
عکس

آدمی عجیب است، آگاهانه برای خود وابستگی به‌وجود می‌آورد و سپس از آنها رنج می‌کشد. #ISFJ, #ESFJ, #ENFP, #ISFP, #ESFP, #INFP, #INFJ, #ENFJ