دیروز یه اسلایس دیده بودم به تمام پسرا هیت داده بودچرا تمام دخترا از پسرا متن.فرن خب باید بگم همه شبیه هم نیستند همونطور هم که پسرا بد و خوب دارن. دخترا هم بد و خوب دارند پس نگاه همونطور که ادم بد هست ادم خوب هم وجود دارد احترام خود را نگه دارید بات عزیز چیزی برای منتشر نکردن وجود ندارد
یادی میکنم از اون دوستاییم ک تو جنگ احوالشون رو پرسیدم.اما اونا حتی یک بار هم کلا بهم پیام ندادن و من همش احوال گرفتم عالیه کاش یه دوست واقعی وجود داشت ...
درود فراوان به تمام کاربران محترم تستچی. خواهش میکنم توی این روز های جنگ حواستون به خودتون باشه. همیشه به یاد داشته باشید تنها یکی از خودتون تو دنیا وجود داره😉.هوای دوست هاتون رو به شدت داشته باشید. آراد
اگر توهم تو مدرسه جدیدت هنوز دوست پیدا نکردی وهمه شون باهات مشکل دارن با اینکه کاری نکردی سلام…
میخندم به خورشید آرام سپید، که از پس ابر تیره، دوباره سر برکشید. به باغ نیمهخواب، که هنوز بوی جان دارد، و دل، اگرچه خسته، به رؤیا ایمان دارد. میگذرم از کوچههای خاطرهسوز، با تبسمی آرام، بیدلیل و بیروز. در چشم هر گذر، نوری نهان میدرخشد، که میگوید: هنوز هم میشود، اگرچه سخت. و با تمام این شکوه ناتمام، میدانم... هیچ خندهای، زخم کهنهی دلم را نخواهد شست — اما هنوز، در اعماق خاموش من، شعلهای کوچک به روشنایی ایمان دارد.
بلاخره کاملش کردم به امید به پروانه شدن، میرقصم میان باد، هرچند راه سخت است، اما نمیسپارم به باد. در دل این شب سرد، روشنایی میجویم، از دل درد و غم، ققنوس نو میپروم به امید رهایی، فریاد بیصدا میکشم، در آینهی دل، چهرهی خستهام را میبینم. هر لبخند، نقابیست بر زخمهای پنهان، و هر نگاه، قصهایست از اعتماد بیجان. نه از شب میترسم، نه از باد سرد، اما از دلهایی که دروغ را بلدند، درد... من هنوز میرقصم، میان این گرد زمان، نه از شکست، که از انسان بد، پریشان.
سلام دوستان کسی بدوارز توی سرور تیرکس ماین پلی میده ؟ ناظر لطفا منتشررررررررررررررررر کن
همیشه اونی که از نظر درونی بهمون نزدیکه از لحاظ جغرافیایی دورترینه، امیدوارم این جمله رو درک نکنین🙂
شاید بهتر بود اول اطراف ت رو میشناختی بعد حرف بزنی اینجوری ممکن بود اشتباه نکنی و زخم نضخوری...
این یکی رو دوست ندارم اما موقع خواب نوشتم به امید به پروانه شدن، میرقصم میان باد، هرچند راه سخت است، اما نمیسپارم به باد. در دل این شب سرد، روشنایی میجویم، از دل درد و غم، ققنوس نو میپروم. ادامه بدم؟
--- زخمی شدم از دستی که دوستش داشتم طعنهی لبخندش، خنجری در جانم شد ریشههای اعتماد، پوسیدند در سکوت و خاکستر آرزوها، روی دلم پاشید بغضها در گلو پوسیدند فریادها بیصدا مردند در چشمانم، روشنی فراموش شد و سکوت، به تنها همدمم بدل گشت قدم میزنم در کوچههای خاموش با پاهای زخمی، در میان سایهها هیچ دستی برای نجات نیست هیچ صدایی برای دلداری اما جایی در عمق این تاریکی یک آتش کوچک، هنوز میسوزد نه برای نجات، نه برای رویا فقط برای این که بگوید: "من هنوز هستم." ---