و او دختری بود که زیبایی را در همه چیز میدید... چه در هوای بارانی چه در هوای آفتابی... چه در گیاه پژمرده شده...چه در گیاه سبز و درخشان.. چه در چشمان بادامی.چه در چشمان گرد و درشت... چه در چاقی....چه در لاغری.... چه در بینی قوز دار... چه در بینی عروسکی... چه در پوست سفید همچون برف....چه در پوست تیره همچون شب... او همه چیز را زیبامیدید ..همه چیزو همه کس را و تنها مشکل او این بود که تنها چیزی که از نظر او زیبا نبود خودش بود...خودش تنها کس و چیزی بود بهنظر زشت و وقیح به نظر می آمد...🙂🎭
