(گرفته شده در خانه مامان بزرگ) عیدیم بود داییم به من گفت عیدی چی برات بخرم گفتم هری پاتر بعد دیروز رفتم خونه مامان بزرگم به من گفت بیا دیدم تو جعبه کتاب هری پاتره (به جز فرزند نفرین شده)سنگ جادو/کیمیا رو برداشتم شروع کردم به خوندن تا تقریبا نیم ساعت پیش تموم کردم فردا تالار اسرار
چندتا فیلمی که پیشنهاد میدم ببنید✨️🐾 ۱.هری پاتر(معروف تستچی) ۲.میراکلس(ساغر و آرتینا باید ببینن) ۳.اسکویید گیم ۴.اوشی نو کو چالش؛شماهم بگید
اگر دیدید تو جمعی یک نفر داره با تلفن صحبت می کنه بعد میگه نوکرتم و اینا یعنی یک نفر داره پشت گوشی بهش فحsh میده😂😂
یک شب خواب دیدم ولدمورت اومده تو خوابم بعد فقط من و اون بودیم هیچکس نبود من بهش گفتم کچل بی دماغ😂اونم هیچ ری اکشنی نشون نداد😂 چالششش: مدل گوشیت/تبلتت چیه دوست داشتی چه مدلی داشته باشی خودم:A12 دارم دوست داشتم Samsung galaxy note 8 رو داشته باشم🥲
داشتم میرفتم کلاس تکواندو قبل از این که برم داشتم در کشو رو باز میکردم دسته کشو شکست خیلی ناراحت بودم وقتی رسیدم باشگاه مامانم رو دیدم(مامانم تو اون باشگاه کار میکنه)بهش حقیقت رو گفتم مامانم گفت فدا سرت بعد گفت چشمات رو ببند سوپرایز برات دارم منم چشمام رو بستم بعد مامانم کمربند زرد تکواندو رو گرفت گفتم استاد گفت بعد گفت آره خلاصه استادمون یادش رفت کمربند رو ببنده گفت سه شنبه یعنی فردا میگیرم این خاطره مال ۱۴۰۳/۱۰/۰۲ یعنی روز مادر اتفاق افتاد