
...اگر شما این واقعیت را بپذیرید که نه هرکسی مجبور است شما را دوست داشته باشد و نه شما مجبورید همه را دوست داشته باشید، مواجهه با افراد سمی برایتان بسیار آسانتر خواهد شد... کتاب آدمهای سمی / لیلیان گلاس

حرفهای طرف مقابل را برای درک کردن گوش کنید،نه برای اینکه استدلال خودتان را از روی آن درست کنید. کتاب همه فن حریف شدن در احساسات ؛ مارک براکت

ازهر كاري شانه خالي می كردم. عمر مي گذشت وكارى انجام نمى دادم از این ور تصميم می گرفتم فلان كار را دست بگیرم ، از آن ور مى گفتم « فايده اش چیست؟ » و اين دو تا كلمه ، پاک اراده ام را از میان می برد "فايده اش چیست؟"

وقتی فکر می کنم می بینم شاید اگه همه باهم حرف می زدیم خیلی چیزا اتفاق نمی افتاد تاسیان؛

ما عادت نمی کنیم، مگر آنکه چیزی درونمان بمیرد. فکرش را بکن چه چیزها درونمان مردند تا توانستیم به همه ی آنچه پیرامونمان است، عادت کنیم . . . _عباس معروفی

خلق زندگی دلخواهتان شاید کمی ترسناک به نظر برسد؛اما میدانید چه چیزی از آن هم ترسناک تر خواهد بود ؟ پشیمانی ... - کتاب بی حد و مرز ؛

اگر در جایی، انسانهای کوچک سایههای بزرگی داشتند، یعنی خورشید آنجا درحال غروب است.

از میان دو واژه انسان و انسانیت اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است. - ویکتور هوگو

زندگی تنهایی است. به رغم همه ی افیون ها، شادمانی های پر زرق و برق و گوش خراش ، میهمانی های عبث و بیهوده و چهره های دروغین خندان همه مان. - سیلویا پلات

اگر پایان همه داستانها خوش بود ما دلیلی برای آغاز یک داستان دیگر نداشتیم. زندگی یعنی انتخاب و یادگرفتن این که چطور خودمان را بعد از فروپاشی دوباره جمع کنیم. اتفاقی که برای همه ما رخ میدهد،حتی برای افرادی که وانمود میکنند دچار فروپاشی نمیشوند. ؛سنگ کاغذ قیچی،آلیس فینی؛

او گریه نکرد، چون مدتها بود که اشکهایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد، انگار دنبال چیزی در گذشته میگشت. ؛؛بینوایان،ویکتور هوگو؛؛

اگر فرسنگ ها دور از زمان در جست و جوی معنایی ، هویدا تر از باور تو جلوه خواهد کرد ..........

دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند ؛ حالا فکر کردن برای من عادت شده ، هدف شده ، همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم ، مهم نیست که دستهایم به چه کاری مشغولند . - سمفونی مردگان.

گفت: «دنیا پوچ و بیارزش است. هیچ ارزشی ندارد.» گفتم: «حرفهای خوب بزن. دنیا بیارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.» _ سمفونیمردگان از عباس معروفی

امشب تو فنجونای زیبا چای خوردیم ، و همه کنار هم نشستیم ، خیلی خوش گذشت. ماریلا ! امشب فهمیدم یه آدم خیلی میتونه خوشبخت باشه ، حتی اگر تو یه زمستون سرد باشه و موهاشم قرمز باشه، خیلی جالب نیست ؟! [ آنشرلی با موهای قرمز. ]

ماجرا را که گفتم، بغض انباشته ترکید. گاه کاری که روایت کردن ماجرا با آدم میکند، خود ماجرا نمیکند. ابراهیم سلطانی