
من قاشق افراد آرام هستم. کسایی که کلمات خود را عاقلانه انتخاب می کنند، هرگز صدای خود را بلند نمی کنند. زندگی کردن نه برای خودنمایی، بلکه برای وجود آرام و هماهنگ و تلاش برای حداقل آسیب رساندن به کسی. من آن افراد را الهام بخش می دانم.

زمانی پسری را می شناختم که دوست داشت نقاشی های زیبایی بکشد که هیچ کس آنها را ندیده بود،تنها شب ها در اتاق خوابش قفل شده بود،دور از چشم ها نقاشی می کشید. در شب تماشای ستاره ها وقتی آستینش را بالا زد و ز.خم هایش را به من نشان داد شوکه نشدم می دانستم چکار کنم پس آستینم را بالا زدم و گفتم من هم نقاشی می کشم. منبع متن:تلگرام.

داستان هایی هستند که فرق می کنند اون هایی که یه گوشه قلبت جا خوش می کنند و بار ها زندگی شون می کنی برای خودت جزئیات دستکاری می کنی قاشق شخصیت اصلی می شی و تمام قشقی که داری رو بهش می دی یا خودت رو جای اون میذاری و افکارش رو درک می کنی. بعضی داستان ها رو باید زندگی کرد.

زیباترین انسان هایی که تا کنون شناخته ام؛ آنهایی بودند که شکست خورده اند، ر.نج می کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از میان د.رد و ر.نج گشودند و بیرون آمدند. این افراد حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت ،ملایمت و توجه عمیق قاشقانه می کرد، زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود. منبع متن:تلگرام.

متن:در لبان ژکوند،در چهره مسیح روی صلیب،در چشم های چاپلین لبخندی است... درد های بزرگ را نمی توان گریست. آدری هپبورن.