امروز دوستم تعریف میکرد دزد اومده خونه داییش اول یه صدا شنید رفته بیرون دزد از اون در اومده تو بعد زنداییش مریضه خوابیده رو مبل. دزده با چادر اومده زنداییش به دزده گفته که ممد چرا مسخره بازی دراوردی بعد خالکوبی روی دست دزده رو دیده اروم بلند شده رفته سمت در حالا داد میزد ممد بیا دزد بعد دزده میخندیده گفته ساکت باش وگرنه میkشmت هیچی ممد خان میاد و دزده درمیره بعد زنداییش حالش بد میشه و فک و فامیل میان ینفر پیش زنداییش میمونه بعد میبینه صدای اه و ناله میاد. میبینن دزده هنگام در رفتن پاش شکسته
+مامان باباتو تشبیه کن؟؟ -ها. تشبیه. مامانم مثله مداده✏️ بابام مث خودکار🖊 +این همه چیز چرا مداد و خودکار؟!! -ببین دوتاشون بالاخره تموم میشن اما تفاوتشون اینجاست که مداد وقتی کوچیک میشه میفهمی اما یه موقع میای میبینی که خودکار دیگه رنگ نمیده🥲🙂
گفتم: +چرا همیشه موهاتو یجور میبندی؟ -چون بابام بهم می گفت اینجوری خوشگل تری اون لحظه لبخند زد 😊 ولی بین خودمون باشه خیسیه چشماشو دیدم🙂
دیروز ساعت ۵ خوابیدم ۷ بیدار شدم به مامانم گفتم چند شنبه اس گفت یکشنبه گفتم تعطیله گفت نه. گفتم خوب چرا بیدارم نکردی برم مدرسه🫤 بعد از دو ساعت خندیدن 😂 گفت به بیرون نگاه کردم دیدم شبه حالا خودم داشتم به خودم میخندیدم 😂