با وجود باز شدن بخش نظرات، همچنان شاهد ( ۰ ) بودن نظرات در زیر اسلایس ها هستیم. (همین الان برو و تا جایی که میتونی زیر اسلایس ها نظر بزار)
داشتم به میزان شلوغی که قراره بلاگ بعد باز شدن بخش نظرات داشته باشه فکر میکردم.
بچه ها فکر کنم برای ما برعکس باشه. احتمالا اینجوریه که جوونیمون شبیه ادمای پیره و پیریمون شبیه ادمای جوونه. (فعلا باید اینجوری خودمونو راضی کنیم.)
میگویند هر کسی شبیه به جایی میشود که به آن تعلق دارد ، پس من شبیه وطنم شده ام ، غمناک ، خسته ، رنجیده ، زخمی و در عمق ناامیدی امیدوار .
روز پدر رو به اون پسری هم که سعی کرد برای یه دختر تنها مثل پدر باشه تبریک میگم.

با توجه به نزدی شدن مدارس بیاید این پایین بهترین مارک خودکاری که تا حالا استفاده کردین و معایب و نقاط قوت هر کدوم از خودکارای معروف رو بگین. متشکرم.

خب عزیزان بیاید این پایین یه طوری برخورد کنید که انگار تازه به دوران رسیده اید. منتظر جوابای سم شما هستم. متشکرم.
بالاخره هرکسی یه جوری دیونست مثلا من امروز وقتی که کارم با خودپرداز تموم شد و کارتم رو گرفتم گفتم دستت درد نکنه.
خودتون رو در خونه ی دلخواه خودتون تصور کنید که میزبانید و مهموناتون آدمای مورد علاقه شما هستند. حالا یا عشق ، پدر و مادر ، برادر و خواهر و.... حالا تصور کنید از عصر تا نیمه های شب غذا ها و دسر های خوشمزه خوردید بازی کردید فیلم مورد علاقه تون رو دیدید و کلی رفع دلتنگی کردید. حالا نیمه های شب شده و وقت رسیدن میهمان های عزیزتون فرا رسیده. اون ها پس از یک خداحافظی طولانی خونه رو ترک میکنند. شما در رو میبندید و روی مبل میشینید ، به خونه تاریک و افکار شلخته تون نگاه میکنید. به این حس میگن تاسیان.
بچه ها من خواستم یه چیزی بگم که شاید نباید بگم. من هیچ وقت اون قسمت از کتابی رو که دوست دارم هایلایت نمیکنم و به جاش خودم با خودکار توی یه دفتر مینویسم. چون میترسم وقتی کسی کتابمو ببینه ازم بپرسه چرا؟ و خب من از توضیح دادنش عاجزم. از نشون دادن زخمام به گرگ ها میترسم. از این که بوی خون زیر بینیشون بره و حمله کنن.
در گوشه ای نوشت:"امروز هم ناراحت و غمگینم؛ حتی با وجود اینکه هوا آفتابی است."

صبر کن باران بگیرد میروم یا که پایم جان بگیرد میروم صبر کن من بغض دارم اندکی گریه ام پایان بگیرد میروم آبرویم می رود با چشم تر صبر کن باران بگیرد می روم

بچه ها من فهمیدم همه چی زیر سر این وابستگی بی صاحابه. همه ی این دل تنگیایی که داره به مغز و استخونمون میرسه زیر سر این وابستگیه. مثلا امروز من یکی دیگه از ادمای عزیز زندگیمو از دست دادم ولی چون بهش وابسته نبودم دلم تنگ نیست . ناراحت هستم چرا ولی خب اونطوری که قبلا ادمای زندگیمو از دست میدادم اذیت میشدم الان دیگه نیستم.