
۷ صبح پا میشم که درس بخونم ولی درس نمی خونم چیزایی توی وجودم حس می کنم که نمی تونم توضیح شون بدم ولی ناراحتم می کنن دلم می خواد لاغر باشم ولی خیلی غذا می خورم هر روز رو سعی می کنم که با بقیه دوست بشم ولی فکر می کنم که شاید مزاحمم دلم می خواد به حرف دوستام گوش کنم و از درد هاشون کم کنم ولی اینکه اونقدر نمی تونم کمک کنم آزارم میده اتاقم همیشه نامرتبه در حال که برای جاهای دیگه وسواس دارم هیچ ویژگی خاصی ندارم که با اون کسی یادم بیوفته شاید واقعا توی تناقض های زندگی غرق شدم شاید زمان بتونه حلش کنه..

اگه تو هم انگیزه ی کافی برای درس خوندن رو نداری ولی چون میدونی پشیمون میشی میشینی سر درس واقعا دمت گرم تو دوست خوب منی😉✨ (خواستم حالت انگیزشی باشه ولی خودم، خودم رو با کتک می برم سر درس🥲😂)
نمی دونم کتاب "جنگی که نجاتم داد " رو خوندین یا نه ولی یجاییش میگه سوزان اومد محکم من رو دور پتو پچید و بغل کرد و واقعا از ته ته وجودم نیازش دارم