خاطره

دوشنبه، ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵. امروز، دریچه ای به روی زندگیم باز شد. باریکهای از نور.. هنوز داره میتابه. ازش ستاره میریزه. ستارههای قلبی درست مثل چیزی که به گردنبند آویزونه. کلماتی که با تمام وجودت بهم تقدیم کردی، به نرمی روی قلبم حک شدن. صدای دوست داشتنیت اون رو بارها برام تکرار کرد. بوی تو که جای بوی کتاب نو رو پر کرده بود از هر چیزی خوشایند تر بود و هست. تمام این ها، باعث شد برای چند لحظه هم که شده احساس کنم اینجایی. امروز خوشحال ترینم، خانم توت فرنگی.
