
عهد کردم دوستت نداشته باشم؛ اما برابر این تصمیم بزرگ خود را باختم! عهد کردم بازنگردم؛ بازگشتم! عهد کردم نمیرم از دلتنگی؛ مردم! بارها عهد کردم بارها تصمیم گرفتم بروم یاد ندارم رفته باشم... "نزار قبانی"

کاش میتونستم دربارهی تمام جزئیات امروز با تو حرف بزنم.چقدر جای تو امروز خالی بود..مثل دیروز، مثل همیشه.

استکان شکسته چای را در خود نگه نمی دارد درخت تبر خورده میوه نمی دهد صندلی فرسوده تکیه گاه خسته ای نمی شود من اما همچنان سرشار از شعرهای عاشقانه ام برای تو... "یغما گلرویی"

نه؛ نه، نه دیگه نمیاد :) کاش از اول این همه _ {خاطره نمی ساخت} تو که رفتی ولی [نمیگیره] کسی جات` بود انگار... یکی دیگه تو چشمات :) تو چشمات؛ «Hooman _Too cheshmat»