وضعیت
باد سرد از کوهها میآید، درختان خمیده به خاک نگاه میکنند. ابرها سنگیناند و باران نمیبارد، تنها صدای سکوت است که از دره میآید. دل من، مانند ماهی در برکهای تاریک، میچرخد و به دنبال نور میگردد، اما انعکاس خودش را هم نمییابد.
در دریای پهناور آدم ها من تک و تنها آواز میخوانم حتما یکی هست که داره دست میزنه میدونم تنهایی بی پایان برای فرداست چه برای لحظه ای گذرا باشه یا آینده ابدی من با آرزوهام یه فانوس دریایی درست میکنم و راه روبرومو روشن میکنم من هیچ ترسی از آینده یا زمان حال ندارم رویاها مثل آتیش بازی ان دلرباترین گنجینه شب "شهاب بارون افقه"