
کورالین | نیل گیمن کورالین میخواست چیزي بگوید مثل " ببخشید" یا " دفعه قبل طول مسیر کمتر نبود؟" اما ناگهان، نور شمع مثل اینکه کسی دستش را روي آن گذاشته باشد، از بین رفت. صدایی آمد و سریع رفت، کورالین میتوانست تپش بالاي قلبش را در قفسه سینهاش حس کند. یکی از دست هایش را بیرون آورد... و چیزي مثل تار عنکبوت که دست و صورتش را نوازش میکرد، حس کرد. در انتهاي راهرو، نور الکتریکی کور کنندهاي در دل تاریکی میدرخشید. زنی کنار نور، به صورت شبح مانند، روبهروی کورالین ایستاده بود.

کورالین | نیل گیمن کورالین به گربه گفت: وقتی کوچولو بودم، تو خونه قدیمیمون، پدرم منرو میبرد تو زمینهاي خالی که بین خونهمون و مغازهها بودن. واقعا جاي خوبی براي قدمزدن نبود. مردم چیزهایی مثل اجاقهاي قدیمی، ظرفهاي شکسته، عروسکهاي بی دست و پا، قوطیهاي خالی و بطريهاي شکسته اونجا میانداختن. مامان و بابا ازم میخواستن قول بدم هیچوقت نرم اونجا، چون پر از چیزهاي تیزه و ممکنه به کزاز و اینجور چیزها مبتلا بشم.

تاریخ از یاد نخواهد برد داستان مردی را که همه چیزش را برای عزیزانش داد غافل از اینکه در آخر به دست آنان فدا شد

چویا :دیشب یه کابوس خیلی وحشتناک دیدم و تو توش بودی... دازای :و...؟! چویا :منظورت از "و" چیه؟!اینکه تو توش بودی به اندازه کافی واسه یه کابوس بد نیست؟! دازای : ....

ساکورا: دو برابر اندازه ای که دوسم داری دوست دارم ساسکه-کون :) ساسکه: ولی ساکورا.. دو برابر صفر همون صفره. ساکورا: ساسکه:🕶