
و شاید خودشیفتگی و بزرگ بینی او فقط برای پوشاندن زخم های روی قلبش بود... برای عدم اعتماد به نفسی که خانواده اش به او داده بودند شاید وقتی مادرش به او ناسزا میگفت و او را خودشیفته خطاب میکرد او واقعا آسیب میدید ولی همیشه میخندید او یک شرور بود ولی... شاید همه ی بدرفتاری ها خودشیفتگی ها و مغرور بودن های او فقط... دفاع از خود در برابر خودش بود...