
ولی اینبار، فرق دارد. صورت هردوی ما اینبار، غبار آلود است. دلم گرم است که این انباری شلوغ، زیرزمین کوچک خودمان خواهد شد. میتوان خاطره ذخیره کرد. آدم هارا چید. میشود چیدمانش را تغییر داد. میتوان طاقچه اش را با قاب خاطراتمان رنگین کرد. اینجا، جایی ست که تجربه هایمان، دوباره شکوفه خواهند داد. مثل بهاری که تازه از راه رسیده است. -مسافر

مدیونین فکر کنین ی ادیت از گوجو منو با جوجوتسو کایسن آشنا کرد. (داشت به اوتاهیمه میگفت -Are you cryin)

شهر، پر از سکوت غم انگیزی ست... که گوش های آسمان را کر کرده است... از شکوه و نجوا از دعا ، از پروا از دهان های خاموشی که چشم هایشان فریاد میزنند... از لبخند هایی که لب هارا به رودخانه های افسوس میدوزند... و از صداهای مبهمی که خواسته های مشترک دارند... می خواهند، و می دانند که روزی روزهای بارانی افسوسشان ، آفتابی خواهد شد -مسافر
وقتی اون نفر میگه "دیگه" به ی چیزی علاقه نداره و تو میدونی اون "دیگه" دقیقا از کی شروع شد.

کمال گرایی اینطوریه که : امروز تو ساعت دقیق برنامه درسهام و تموم نکردم، پس کلا درس نمیخونم...

تو بهترین تلاشت رو میکنی، اما نمیدونی چطوری بهترین خودت باشی. فکر میکنی تو بدترین موقعیت، با فدا کردن خودت، کار و به نتیجه میرسونی. تو بلد نیستی نسخه ی بالاتری از خودت و تصور کنی. از بهترینت مایه بزار؛ حریص تر باش. -ساتورو گوجو

فرقی نمیکند چند نفر پشت صحنه با تواند؛ مرگ، صحنه ایست که در نهایت تنها روی آن قدم می گذاری. ساتورو گوجو- برگردان مسافر

کدوم تاثیر بیشتری داره: تو بر روی خصلتت، یا خصلتت روی تو؟ سوگورو گتو- برگردان مسافر

تنها چیزی که عادلانه میان مردم تقسیم شده، واقعیت ناعادلانه است. مگومی فوشیگورو-