خاطره
هلن؛ 3 ماه پیش
عکس

میخواستم با اشتیاق تمام، چای سبز چشمانش را سر بکشم؛ اما نمی دانستم او هم میلی به نوشیدن جرعه ای از قهوه ی تلخ دیدگانم دارد، یا نه..

توییت
هلن؛ 12 ماه پیش
عکس

"چکـاوک کوچیک مـن..چرا گذاشتـم بالـهاتو بچینن ؟"

توییت
هلن؛ 12 ماه پیش
عکس

"نمیـزارم زمان غـروب خورشیدی که توی چهـره ات طلوع کرده، بـرسه ."

توییت
هلن؛ 1 سال پیش
عکس

"و درآخـر شاید تا مدتی طولانـی ، گر ز من پرسند آیا معشوقی داری ؛ ز تـو یاد کنم و نام تـو بر زبان آرم.. " 𝙼.𝙷-

توییت
هلن؛ 1 سال پیش
عکس

" آن هنگام که به آینه نگریستم ، چهره ای دیدم که دگر تعلقی به من نداشت ، با یک تفاوت اساسی؛ او لبخند میزد درحالی که من صاحب آن لبخند ها نبودم . با این حال ، آن من بودم . اما اینک ، من کنونی و من گذشته ، تنها دو غریبه با رازهای آشنا بودیم ."

توییت
هلن؛ 1 سال پیش
عکس

به آسمـان‌شب که با رنگ مـشکی‌عمیقی پوشیده شده‌بود چشم دوخـت. "فکر میکنی داشتن ستـاره‌ی‌تو سخت‌تره یا ستـاره‌ی‌من؟!.. "