
میبایست دست خویشتن گیرم به دست گر مرا ز بیداد این تطاول رهایی هست در کنج این خزان زوال، گر اجباری باشد بر بودن سر به دار نیست مرا وهمی ز مرگ و زندگی در کالبد یک مردار . کار شیخ باشد برگرداندن رفته ز گور زندگانی هیچ باشد غیر از آن حکم صدور که بینا نابینا ست و نابینا ی دانا کور .