توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 2 هفته پیش
عکس

.....

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 2 هفته پیش
عکس

مرلین مونروی عزیزم:(

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

.....

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

.....

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

سالها پیش بود، زنی میانسال آمده بود. آستین لباسش را که بالا داد جای کبودی کمربند همه جا بود. همسرش را خواستم. هفته بعد دیروقت آمد و تمام جلسه من را تحقیر کرد که خودش بهتر از هرکسی مشاوره بلد است و رفت. چندوقت بعد اتفاقی در یکی از برنامه های تلویزیون دیدمش که درمورد حقوق زنان صحبت میکرد. -روح الله صدیق.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

کاش همه ی انسان ها به یکباره محو شن تا تو دوباره برگردی عزیزدلم.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

من وقتی اون کاربر خودشیفته کوچیکترین کاری میکنه:

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

.....

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

نامه ای به فرزندم : مادرت روزهايی را زندگی كرد که قابل زيستن نبودند.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

سلینای عزیزم، یک میلیون دلیل وجود داشت برای اینکه من اونو ترک کنم اما قلبم اونو میخواست.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش

"این اولیشه نه؟ اولین یادداشتی که برات مینویسم...این کار بچه هاست نه؟ مردی به سن من نباید انقدر درگیر چشمای بی ستاره ی یه فرشته باشه...اگر نه اینطوری خودش و میبازه...میگن عشق، یه نفر و تو اوج بچگی پیر میکنه و کاری میکنه یه پیرمرد به بچگانه ترین حالت ممکن اشک بریزه...فکر کنم عشق شبیه توئه..."

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 3 هفته پیش
عکس

نه تنها مریض، بلکه روانیمم میکنه.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 4 هفته پیش
عکس

لیلی؟ دوست شیرینم؟ متوجه شدم که هنوز نمیدونی تا چه اندازه، زندگی من رو آبی رنگ کردی. زندگی آدم خاکستری ای رو که ثانیه به ثانیه چند ماه اخیرش فقط و فقط "رنگ باختن" بوده. مدت زیادیه که به یاد دارم، تمام رنگ های وجودم رو خرج کردم. متاسفم که رنگی جز خاکستری برای خرج برای تو نداشتم. میدونم که هنوز نمیدونی منظور من از لیلی، خود تویی. و عمیقا دوست ندارم متوجهش بشی. میدونی لیلی، گاهی اوقات فکر کردن بهت سخت میشه. حتی با گذشت 6 سال. میخوام بگم که تا همیشه توی قلب این آدم خسته ی خاکستری جا داری.

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 4 هفته پیش
عکس

موهای دختر گوگولی مگولی آیندم اگه ژن های من ببرن💘

توییت
ᶜˡᵃʳᵃ 4 هفته پیش
عکس

چارلی عزیزم من و اونم فقط اندازه یه تماس فاصله داشتیم ولی اون دیگه هیچ‌وقت زنگ نزد.

وضعیت
ᶜˡᵃʳᵃ 4 هفته پیش
عکس

« اگر تناسخ واقعی باشد، نمی‌دانم چه تعداد از مردم در موزه‌ها به هنر خود خیره می‌شوند ولی به یاد نمی‌آورند که خودشان آن اثر را خلق کرده‌اند. »

خاطره
ᶜˡᵃʳᵃ 1 ماه پیش

- سیلویا روی دیگه ای از عشق بود...من با اون فهمیدم تمام تصوراتم از عشق اشتباه بوده...سیلویا الهه ی عشق بود... نگاهش رو به آتیش شومینه داد و گفت: _ میدونین از نظر اون عشق چی بود؟ اون میگفت عشق یعنی اگه یه روز انقدر ازت دور شدم که آسمونمون هم مشترک نبود...اگه من یه جای دیگه از این دنیای بزرگ گریه کنم...شونه های تو اینجا خیس بشه...اونوقته که دوباره برمیگردم پیشت. "شونه های من پنجاه ساله که خیسه سیلویا پس کی برمیگردی؟"

خاطره
ᶜˡᵃʳᵃ 1 ماه پیش

-حدس میزنم داستان عاشقانه ی من و تو هرگز دیده نخواهد شد، در پرده ی عریض نقره ای سینما... -casablanca-

خاطره
ᶜˡᵃʳᵃ 1 ماه پیش

_ تو که دوستم نداشتی... چشمهاش پر از اشک شد، تک خنده ای کرد و با بغض گفت: _ درسته... من که بهت گفتم دوستت ندارم... فقط از وقتی رفتی... نمیدونم چرا اما هر روز آرزو میکنم که... کاش یه موج رادیو فقط روی صدای تو بود...